كفر كافر را و دين ديندار را
5
كه اى روشنگُهَر ، پيرِ خردمند
36
كى وفا صورت دگرگون مىكند ؟ !
98
گر بخارد پشتِ من انگشتِ من
327
گرچه از حلقوم عبد اللّه بوَد
70
گهى بر طارمِ اعلى نشينم
37
ليك درويشى كه تشنهء غير شد
61
ليك يك باشد همه انوارشان
57
ليك يك جان صد بوَد نسبت به جسم
57
ماجراى مرد و زن افتاد نقل
63
ماجراى مرد و زن را مخلصى
63
متّحد جانهاى شيرانِ خداست
57
مرتبهء مرد به مقدار مرد
166
مست ز ابرار و مقرب زد به است
331
مطلق آن آوازها از شَه بوَد
70
معنى هيزم بر آتش حاكم است
287
من چو « لا » گويم ، مراد « الّا » بوَد
33
مىبميرد از كبوتر صد هزار
234
نشيند ، تو اى خواجه ! سبلت مكن
33
نفس واحدْ روح انسانى بوَد
56
نه تنها عشق از ديدار خيزد
315
نيك پابست است بهر نيك و بد
63
هرآن كو غافل از حق يكزمانست
43
هركسى كو دور ماند از اصلِ خويش
90
هركه از ديدار برخوردار شد
355
هركه خواند دعا ، طمع دارم
376
هركه را باشد ز يزدان كاروبار
45
هر گياهى ميوهها از نور غيب
374
هست از پسِ پرده گفتگوى من و تو
261
هست در اين دايرهء لاجورد
166
هماندم كافرست امّا نهانست
43
همّتى كو تا نخارم پشتِ خويش
327
همچو آن يك نور خورشيدِ سَما
57
همچو شاخ از برگ وز ميوه كهن
373
هين دهان بربند و فتنه لب گشاد
6
يا ببندد دخمه بر اين مُردگان
326
يافت بار آنجا و بيرون شد ز كار
45
يكى پرسيد از آن گمكردهفرزند
36
اسقنى خمرا و قل لى هر الخمر
227
العالم كلّه خداع و غرور
357
الفقر جوهر و سوى الفقر عرض
357
ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل
37
ما التصوف قال إتيان الفرح
178
و كلّ نعيم لا محالة زائل
37