تعلّق حجاب است و بىحاصلى
263
تفرقه در روحِ حيوانى بوَد
56
تو جزئى و حق كُل است گر روزى چند
306
جانِ گرگان و سگان از هم جداست
57
جمله پندارند كه كركس باقى است
234
چرا در جهان افتد اين بانگ و شور
33
چشم دريا باز شد ، معشوق را در خويش ديد
346
چون كفى بر بحر بىضدّ است و نِدّ
52
چون وفا آن عشق افزون مىكند
98
چونكه برگيرى تو ديوار از ميان
57
چه غير و كجا غير و كو نقش غير
7
چه نسبت خاك را با ربّ ارباب
59 ، 168
حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم
268
حديث هولِ قيامت كه گفت واعظ شهر
375
حكم چون بر عاقبتانديشى است
150
حكمتِ قرآن چو ضالهء مؤمن
123
خلقى بدين طلسم گرفتار آمده
20
درِ رحمت به رويش بسته بودى
43
در سر ار صفراست ، آن سودا شود
334
در مرحلهء عشق رهِ قُرب و بُعد نيست
527
در هر دهن ، تنگ نباتى دگر است
341
دست بر زانو نهادم مشت زد بر گردنم
348
دمى پيدا و ديگر دم نهان است
37
دمى غريبى و غربت چو برنمىتابم
90
دو دل بودن بجز بىحاصلى نيست
212
راهرو گر در ريا كوشد ، مريدِ شهوت است
212
رو مجو تو اتّحاد از روح باد
56
روحِ حيوانى ندارد اتّحاد
56
روح را صحبتِ ناجنس عذابيست الِيم
8
ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه تو را
308
زين بپوشيدند هستىها حُلَل
52
شديم پير به عصيان و چشمِ آن داريم
376
صد بوَد نسبت به صحنِ خانهها
57
صورت ما موج يا از وى نمى
21
ضدّ و ندّش نيست در ذات و عمل
52
عقل پنهان است و ظاهر عالمى
21
عمر كركس سه هزار و پانصد است
234
عنايتهاى او بر خاكساران
199
غلام همّت آن عارفان باكرميم
376
فتنهزادى كرد عالم را خراب
قبله مر ذى مطمعان هميانِ زر
49
قبلهء باطنگزينان ذو المِنَن
49
قبلهء جبريل گشته است سدرهاى
49
قبلهء خربنده چبْوَد كونِ خر
49
قبلهء صورتپرستان روى زن
49
قبلهء عبد البطون شد سفرهاى
49
قُرب نى بالا و پستى رفتن است
257
قرعهء فال به نامِ منِ ديوانه زدند
39
كالبد از جان پذيرد نيك و بد
42