بيان آنكه كشتن خليل - عليه السلام - [ خروس را اشارت به قمع و قهر كدام صفت بود ] 273
تفسير
( أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا )
274
در تفسير قول [ مصطفى ] - عليه السلام - : « لا بدّ من قرين [ يدفن معك ] » 278
در بيان آنكه مرد بدكار چون متمكّن شود [ در بدكارى ، شيطان شود ] 279
مناجات 281
پرسيدن پادشاه از آن مدّعى نبوّت 281
مريدى درآمد به خدمت شيخ 282
در بيان آنكه عطاى حق سبحانه [ موقوف قابليت نيست ] 284
فرستادن عزرائيل ( ع ) [ ملك العزم و الحزم را به برگفتن حفنهاى خاك تا شود جسم آدم چالاك ] 285
فى ما يرجى من رحمة اللّه 285
خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ
287
حواله كردن پادشاه قبول توبهء نمّامان و حجرهگشايان [ و سزا دادن ايشان به اياز ] 290
در حكايت صوفى و قاضى 291
فرمودن پادشاه اياز را كه اختيار كن از [ عفو و مكافات ] 292
تعجيل فرمودن پادشاه اياز را كه زود اين حكم را به فيصل رسان 292
در بيان كسى كه سخن گويد كه [ حال او ] مناسب آن سخن نباشد 293
مثل آوردن اشتر در بيان آنكه [ در ] مخبر دولتى كه فرّ و اثر آن چون نبينى [ جاى متّهم داشتن باشد كه او مقلّدست در آن ] 295
جواب گفتن آن روباه 296
آمدن شيخ بعد چندين سال از بيابان به شهر 297
رفتن اين شيخ در خانهء اميرى بهر كديه هر روز چهار مرتبه به اشارت غيبى 297
دعوت كردن مسلمان مغ [ را ] و جواب گفتن مغ او را 299
جواب مؤمن سنّى كافر جبرى را در اثبات اختيار بنده 299
حكايت آن درويش [ كه ] در هرى [ غلامان آراستهء عميد خراسان را ديد ] 305
پرسيدن پادشاه قاصد اياز را كه چندين غم و شادى با چارق [ مىگويى ] 305