رجوع به حكايت گبر با مسلمان 307
رجوع به حكايت زاهد با مير 308
آمدن امير بر در خانه و لگد كوفتن بر در 308
تفسير « و [ إنّ ] الدار الآخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون » 310
حكايت عيّاضى - رحمه اللّه - كه هفتاد [ غزو كرده بود ] 310
ايثار كردن صاحب موصل آن كنيزك را [ به خليفه ] 311
حكايت آن مجاهد كه از هميان هر روز [ يك درم در خندق انداختى ] 312
پشيمان شدن آن امير لشكر از خيانت كه كرد و سوگند دادن او 314
سؤال كردن مردى از دانايى در ميان حق و باطل 315
رسيدن گوهر از دست به دست [ به ] اياز و كياست اياز 317
مجرم دانستن اياز خود را در اين شفاعت كردن و عذر جرم خواستن 319
دفتر ششم 321
سؤال سائل از مرغى كه بر سر ربض شهرى نشسته باشد ، سر او فاضلتر است 323
مناجات و پناه جستن به حق از فتنهء اختيار و از فتنهء اسباب اختيار كه سماوات و ارضين از اختيار و از اسباب اختيار شكوهيدند 325
در بيان اينكه غرور تنها آن هندو را نبود ، بلكه هر آدمىزاده را 326
قصّهاى هم در تفسير اين آيه 328
حكايت آن عاشق كه شب بيامد بر اميد وعدهء معشوق 329
استدعاى امير ترك مخمور مطرب را 332
امتحان كردن مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - عايشه - رضى اللّه عنها - [ را ] كه چه پنهان مىكنى 335
حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد 336
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 17
مساهمون: على اوجبى
صمقدمهء مصحح ١٧