تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
قوله :
نور غالب ايمن از نقص غسق * در ميان اصبعين نور حق
يعنى ، اين‌چنين نور كه در لباس مغلوبى غالب است ، آن ظاهر است كه از راه غلبه در نفس دشمن آن‌چنان تصرف مىكند كه شنيدى . ظلمت از آن بر كنار است [ و ] در دو انگشت حق كه تجلّى جمال و جلال باشد ، هميشه سيار . قوله :
حق فشاند آن نور را بر جانها * مقبلان برداشته دامانها
يعنى مستحقّان انوار ، دامان قابليت گشادند . قوله :
هركه را دامان عشقى نابُده * زان نثار نور بىبهره شده
يعنى ، هركه قابليت عشق و محبت الهى در ذات او موجود نبود ، استفاضهء آن نور نكرده . پس بر وفق قابليت ، هر فرع به سوى اصل خود مايل باشد . چنانچه مىفرمايند ؛ قوله :
جزوها را رويها سوى كُلست * بلبلان را عشق با روى گُلست
قوله :
گاو را رنگ از برون و مرد را * [ از درون جو رنگ سرخ و زرد را ]
اصحاب نفس و هوا را به گاو تشبيه كرده‌اند كه اين‌ها هر رنگ‌آميزى و آرايش كه دارند به حسب صورت است . و مردان دين را رنگ تجلّيات در درون است .

آتش كردن پادشاه جهود و بت نهادن . . . الخ

قوله :
مادرِ بتها بتِ نفس شماست * زانكه آن بت مار و اين بت اژدهاست
يعنى ، مار كشتن كار هر افسونگر است و اژدها كشتن كار موسى پيغمبر - عليه السلام - چنانچه جاى ديگر مىفرمايند :
هر كسى را اين تمنّا كى رسد * موسيى بايد كه اژدرها كُشد « 1 »
پس بزرگتر نفس است كه حكم :
« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا »
« 2 » بر او صادق مىآيد .
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، بيت 1065 . ( 2 ) الأنبياء ( 21 ) آيهء 63 : « بلكه بزرگترين‌شان چنين كرده است . »