حكايت پادشاه جهود ديگر . . . الخ
قوله :
گر خبر خواهى ازين ديگر خروج * قصه « 1 » برخوان « وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ »
اشارت است به آيهء :
« قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ . النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ . إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ . وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ . »
« 2 »
اين حكايت مبنى بر قصّهء اصحاب اخدود است كه در كلام الهى واقع است . و در بعضى تفاسير آوردهاند كه : « نزديك ملك اين پادشاه جهود ، شهرى از نفت رى [ ؟ ] بود .
در آن شهر قحط شد . نصارى ميل مملكت جهود كردند . اهل مملكت به پادشاه گفتند :
اگر اينها بيايند ، در ملك ما نيز قحط خواهد شد . بعد از آن جلاء وطن زود [ دست ] دهد .
پادشاه جهود فرمود كه : خندقها بر در شهر كنند و به هيزم و نفت پر كنند . و بتى داشتند گلاب نام ، برابر فيلى در حوالى آتش نصب كردند . هركه مىآمد ، مىفرمود : آن بت را سجده كند و به شهر درآيد . اگر نمىكرد ، در آتش مىانداختند . »
باقى اين قصه [ را ] مولوى خود ذكر مىفرمايند . اما صاحب كشّاف قسم ديگر روايت مىكند . ذكر آن خالى از طول نيست . القصه ، روايات مختلفه در اينباره منقول است .
قوله :
هركه او بنهاد ناخوش سنّتى * سوى او نفرين رود هر ساعتى
اشارت به حديث نبوى است كه فرمود : « من سنّ سنّة حسنة فله أجرها و أجر من عمل بها لا ينقص ذلك من أجورهم ، و من سنّ سنّة سيّئة فعليه وزرها و وزر من عمل بها لا ينقص ذلك من أوزارهم شيئا « 3 » . »
پس هر تابع از متبوع خود ميراث مىبرد و هر فرعى به موجب مناسبت به اصل خويش رجوع مىكند . چنانچه مىفرمايند ؛
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : سوره .
( 2 ) البروج ( 85 ) آيات 4 - 7 : « اصحاب اخدود به هلاكت رسيدند . آتشى افروخته از هيزمها ، آنگاه كه بر كنار آن آتش نشسته بودند ، و بر آنچه بر سر مؤمنان مىآوردند ، شاهد بودند . »
( 3 ) نك : كشف الأسرار و عدة الأبرار ؛ ج 7 ، ص 372 ؛ احاديث مثنوى ؛ ص 5 [ با اندكى تفاوت ] . « كسى كه سنّت نيكى را گزارد ، پاداش آن ، از آن اوست ؛ و پاداش كسى را دارد كه بدان عمل كرده و از پاداش آنها كاسته نشود .
كسى كه سنّت بدى را گزارد ، گناه آن ، از آن اوست ؛ و گناه كسى را دارد كه بدان عمل كرده و از گناه آنها چيزى كم نشود . »