متعدد مىنمود ، يكى گردد .
قوله :
شرح اين را گفتمى من از مرى * ليك ترسم تا نلغزد خاطرى
يعنى ، فهم سخن نكند و پى به گفتهء من نبرد . و سخن پهلو دارد به طرفى كه مقصود ما نباشد ؛ پرده در ضلالت افتد يا نادانسته بحث و جدل كند .
قوله :
زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كژخوانى بخواند بر خلاف
يعنى اسرار حقيه ، در حكايات و نقليات پنهان كردم .
منازعت امرا در وليعهدى
قوله :
آنچه شيرينست گردد بار « 1 » دانگ * [ وانكه پوسيدست نبْوَد غير بانگ ]
يعنى ، آن را به زر بخرند .
قوله :
[ رَوْ به معنى كوش اى صورتپرست ] * زانكه معنى بر تنِ صورتپرست
يعنى ، چنانچه مرغ بىبال عروج نكند ، صورت اين معنى به اوج كمال نرسد .
قوله :
[ همنشين اهل معنى باش تا ] * هم عطا يا بى و هم باشى فتى
يعنى ، جوانمرد و انبيا را هريك نايب و حافظ اسرار حقيقى باشد ، او را فتى گويند ؛ چنانچه يوشع نسبت با موسى - ع - و شمعون نسبت به عيسى - ع - و على مرتضى - ع - نسبت با محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
قوله :
تيغ در زرّادخانهء اولياست * ديدنِ ايشان شما را كيمياست
چون بالا فرموده : اگر تيغ تو چوبين بود ، رو ديگر طلب ؛ در اين بيت نشان مىدهند كه در سلاح خانهء اوليا موجود است ، از آنجا طلب كن .
قوله :
[ جمله دانايان همين گفته ، همين ] * هست دانا « رحمة للعالمين »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : او شد نار .