كه به نام نامى آن حضرت ، شرح خود را موسوم به مكاشفات رضوى مىگرداند .
2 - در داستان وصيت كردن رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مر على را - كرّم اللّه وجهه - كه چون هركسى . . . الخ ، آنگاه كه اين بيت را مىآورد :
قوله :
گفت پيغمبر على را كاى على * شيرِ حقّى پهلوانِ پُردلى
شارح شرح و قول خوارزمى را دربارهء حضرت على - ع - مىپذيرد و به جاى قول و راى خود متمسّك قرار مىدهد :
« خواجه حسين خوارزمى آنچه در اين مقام مىنويسد حاصلش آن است كه ، امير المؤمنين على [ ع ] اعلم عالم و مقتداى اوليا و بنىآدم است . رسول خدا [ ص ] او را وصيت كرد و خبر داد از آنچه بعد غروب آفتاب نبوّت بر او وارد شود از مصائب ؛ تا تحمل پيشتر كند و طريق مصابرت اختيار نمايد و شجاعت و دليرى را كار نفرمايد و در سايهء نخل اميد كه ظلّ تربيت رسول اللّه [ ص ] باشد ، درآيد و تابع عقل و سرّ خود باشد ؛ زيرا كه عقل و سرّ آن جناب ، ذات حضرت محمدى [ ص ] است . و عاقلى كه هيچ ناقلى او را از راه نتواند برد ، نيز محمد مصطفى [ ص ] است . . . »
3 - در داستان برخاستن مخالفت و عداوت از ميان نصارى . . . ، از امام دوازدهم - ع - سخن مىراند :
« قوله :
تا سليمان لسينِ معنوى * [ درنيايد برنخيزد اين دوى ]
يحتمل كه مراد ، ظهور صاحبالامر باشد » .
4 - شارح در بيت زير ، از يكى از چهار كتب اهل تشيّع كه امّهات مراجع تشيّع به حساب مىآيد ، بهره برده است كه اين خود نيز مىتواند دليلى بر شيعى بودن وى باشد :
« قوله :
در صحابه كم كسى حافظ بُدى * [ گرچه شوقى بود جانشان را بسى ]
در كافى مذكور است كه : حضرت عمر - رضي اللّه عنه - سورهء بقره را در دو ليفه سال حفظ كرده . »