هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست « 1 »
اى برادر سعى كن تا ايمان و يقينت از راه زهد و تقوى قوىتر گردد تا علم و حكمتت بيفزايد .
اتّقوا الله و يعلّمكم اللّه ، پرهيزگار شويد تا خداوند شما را بياموزاند و الّا زيادهسرى مكن و پا از گليم خويش پيشتر مكش ، رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره . « 2 »
چو مستعدّ نظر نيستى وصال مجوى * كه جام جم نكند سود وقت بىبصرى « 3 »
نعم انّ شاهق المعرفة اشمخ من ان يطير اليه كل طائر و سرادق البصيرة احجب من ان يحوم حوله كلّ سائر .
ترجمه : آرى ستيغ معرفت از آن بلندتر است كه هر پرندهاى بدان پرواز كند و شادروان « سراپرده » بينش از آن پوشيدهتر است كه هر روندهاى پيرامون آن گردد :
شرح مجموعهء گُل مرغ سحر داند و بس * كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست « 4 »
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند « 5 »
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هركه سر نتراشد قلندرى داند
اين سخن كه مذكور شد با متفلسفه و صوفيه و پيروان ايشان است و امّا مجادلان متكلّمين و متعسّفان من عنديين فهم كما قيل : جمعى افسار تقليد از سر بيرون انداخته ، فطرت اصلى را سرنگون ساختهاند ، به ظواهر نبوّت و توابع آن قانع نباشند و از خود سخنى چند بيهوده تراشند ، نه طبعشان گذارد كه با سر تقليد روند و نه توفيقشان باشد كه بوى تحقيق شنوند ، مذبذبين ذلك ، لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء
هامش
( 1 ) - بيت از خواجهء شيراز .
( 2 ) - از نهج البلاغه امير المؤمنين عليه السّلام .
( 3 ) - بيت از غزل ( شمارهء 452 ) مشهور حافظ شيرازى شمس الدين محمد .
( 4 ) - بيت از حافظ از غزلى شيوا با مطلعصوفى از پرتو مىراز نهانى دانست * گوهر هركس ازين لعل توانى دانست« ديوان قزوينى » .
( 5 ) - مطلع غزلى لطيف از حافظ و بيت هفتم از همان غزل « حافظ شيرازى » .