( 208 ) جمال « 1 »
عشق پرىپيكران مىنپذيرد علاج * شورش ديوانگان مىنپذيرد علاج
تا نظر افكندهاى دين و دلت رفته است * دلبرى دلبران مىنپذيرد علاج
قصد دل و جان كنند تا چه به ايمان كنند * فتنهء اين رهزنان مىنپذيرد علاج
بر صف دلها زنند غارت جانها كنند * اين ستم شاهدان مىنپذيرد علاج
در دل خارا چهسان رخنه كند آب چشم * اين دل سنگين دلان مىنپذيرد علاج
سوزش دل كم نكرد اشك چو باران من * آتش عشق بتان مىنپذيرد علاج
فيض ازين قصه بس ناله مكن چون جرس * عشق به آه و فغان مىنپذيرد علاج
( 209 ) كمال « 2 »
در تنم دل خون شد از كاناى كج * سينهام بريان شد از آراى كج
مىكند هر لحظه چندين فتنه راست * اين فسون ديو در دلهاى كج
از زبان اين سخن در گوش آن * مىرود چون كفش كج در پاى كج
در بدن از دل سرايت مىكند * قوم كجدل راست سر تا پاى كج
چشمشان كج ، گوششان كج ، كج زبان * فعلشان كج ، قولشان كج ، راى كج
كج برآيد بر زبان و چشم و گوش * چون بود در سينهها دلهاى كج
پيشوا چون كج بود پيرو كجست * كجسران را نيست جز دمهاى كج
سوختم تا چند بينم زين خران * انتصاب قامت و دلهاى « 3 » كج
از كجيهاى كجان افلاك راست * كجروى آئين و سر تا پاى كج
راستى خواهى نيارم ديد فيض * بيش ازين دلهاى كجآراى كج
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و در همه نسخهها برابر .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : قامت دلهاى .