تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
گفت فارغ ساز بهر من فان القلب لى * گفتمش از جان برم فرمان فان الامر لك
ره به وصل او « 1 » نبردم چند گشتم كو به كو * اى دل سرگشته خون شو وز ره چشمم بچك
اشك خونين از جگر مىريز بر روى زمين * آه آتشناك از جان مىرسان سوى فلك
در جحيم نفس باشى چند با شيطان قرين * در بهشت جان درآى و همنشين شو با ملك
گر تو مردى با هواى نفس مىكن كارزار * ورنه مانند زنان چادر بر سربند و لچك
بگذار از دنياى دون و سعى كن بهر جنان * بهر حور العين گذر كن زين عجوز مشترك
او به دور تو « 2 » محيطست و توئى غافل ازو * در ميان آب و غافل ز آب مىباشد سمك
آب و تابى در سخن بايد كه تأثيرى كند * اشك و آهى بايدت اى فيض آوردن كمك

( 560 )

اى دهانت تنگ شكّر لعل لب كان نمك * نيستم گر قابل بسيار از آن بارى كمك
وه چه رفتار و چه گفتار و دهانست و ميان * اى ز سر تا پاى شيرين وى ز پا تا سر نمك
هامش
( 1 ) - چ ش : رو به وصل تو ، چ پ : ره به وصل تو . ( 2 ) - چ پ : دور او .