آتش عشق تيز شد جان به ره گريز شد * باقى صبر نيز شد صبر و شكيب را وداع
عشق شكيب مىبرد جامهء صبر مىدرد * كس غم ما نمىخورد صبر و شكيب را وداع
تاب نماند در دلم آب نماند در گلم * سخت فتاد مشكلم صبر و شكيب را وداع « 1 »
فيض ز عشق مست شد مست مى الست شد * دين و دلش ز دست شد صبر و شكيب را وداع
( 523 ) حق « 2 »
بر سر خستهات بيا دم نزع * تا ترا سر نهم به پا دم نزع
تا كه جان را به پايت افشانم * قدمى رنجه كن بيا دم نزع
زندگى را دگر ز سر « 3 » گيرم * پرسشى گر كنى مرا دم نزع
آرزوى دل آن بود اى جان * كه ببينم رخ ترا دم نزع
نفس باز پس به پيشت اگر * بسپارم خوشا خوشا دم نزع
زخم ديگر اگر زنى ، بشتاب « 4 » * كه ندارد اثر دوا دم نزع
تا نفس هست ذكر دوست كنم * فيض در خدمتست تا دم نزع
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : ز سر دگر .
( 4 ) - حاشيهء اصلى ، چ پ ، چ ش : پيشتر آئى ار دمى خوشتر .