سر غوغا ندارد فيض ملّا گفتگو كم كن * ز اهل دل نيايد « 1 » آنچه از اجلاف مىآيد
( 274 )
چو من كسى كه ره مستقيم مىداند * صفاى صوفى و قدر حكيم مىداند
طريق اهل جدل جمله آفتست و علل * ره سلامت قلب سليم مىداند
ز چشم مست تو برداشت نسخهاى عارف * و ليك منتسخش را سقيم مىداند
كسى كه حسن تو ديده است و عشق فهميده است * مزاح طبع مرا مستقيم مىداند
چو عشق مظهر حسنست قدر من دانى * از آنكه قدر گدا را كريم مىداند
رموز سرّ محبت حبيب مىفهمد * كنوز كنه سخن را كليم مىداند
به دوست دارد اميد و ز خويش دارد بيم * كسى كه معنى اميد و بيم مىداند
به راه مرگ روانست جاهل غافل * مسافريست كه خود را مقيم مىداند
به سوى حق بود آهنگ عارف حق بين * نه حزن باشد او را نه بيم مىداند
كسى كه لذّت ديدار دوست را دريافت « 2 » * نعيم هر دو جهان كى نعيم مىداند ؟
نديده است جمال و شنيده است نوال * كه ترك لذّت دنيا عظيم مىداند
هامش
( 1 ) - چ ش ، چ ش : بيابد .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : بابد .