چشم جان را ضياست اين ديوان * گل باغ هُداست اين ديوان
رنگ جانان و بوى جان دارد * گلستان لقاست اين ديوان
دل و جان را دهد حيات ابد * نوش آب بقاست اين ديوان
اهل دل زين قدح قدح نوشند * شربت جانفزاست اين ديوان
در معانيش حق توان ديدن * آينهء حقنماست اين ديوان
گل اسرار اندرو بسيار * چمن دلگشاست اين ديوان
الصّلا طالبان راه خدا * سوى حق رهنماست اين ديوان
مژده باد اهل درد را بدوا * دردها را دواست اين ديوان
هر كه دارد هواى مستى حق * مى صاف خداست اين ديوان
مىرساند به منزل مقصود * سلكان را سزاست اين ديوان
صاحب قال راست علم رسوم * صاحب حال راست اين ديوان
آب حيوان خضر در ظلمات * آب حيوان ماست اين ديوان
مىكشد سوى عشق و عشق به حق * معدن جذبههاست اين ديوان
اى كه بيمار ننگ و ناموسى * اين مرض را شفاست اين ديوان
روز و شب ورد جان و دل كن فيض * حمد و شكر خداست اين ديوان