قصّهء مازندران مايهء سودا گذشت ( وصف مازندران در ورود ثانى ) صص 263 - 267
نامه بنويسم اگر نامهء من اهل بود صص 267 - 268
كردى استفتاء ز ارث زوجهاى صاحب رشد ( پاسخ استفتاء فيض ) ص 268
داد از دست اهل دنيا داد ( در نكوهش دنياپرستان ) صص 269 - 272
كيست كه از من سخن نزد سخندان برد ( ترغيب علماء بعشق و حكما به شرع ) صص 272 - 277
اى دل و جان من فداى محمّد ( توسّل بسيّد رسل ص ) صص 277 - 279
آن نيست سخن تا كه برآيد ( وصف سخن نافع و سخن بيهوده ) ص 279
لذّت عيش و عشرت دنيا ( در نكوهش ما سواى حق ) ص 280
روزى تنم به عارضهء سهل خسته شد ( نكوهش طبيب بىوقوف ) ص 280
هر درختى ثمر نمىدارد ( نصيحت خاص و عام در معاشرت با انام ) صص 281 - 283
دلا زين دار دنيا رحل بردار ( ترغيب نفس به كندن دل از دنيا ) صص 283 - 286
اى دل ازين خاكدان چشم تمتّع مدار ( نكوهش دنيا ) صص 286 - 288
جز دو سه از اهل حق برده ز باقى سبق ( در ذمّ قليون و قهوه ) صص 288 - 294
توئى اى عشق فرمانده ، توئى اى عشق فرمانبر ( جلوههاى راز عشق ) صص 294 - 297
سماء و ارض و ملائك ، نجوم و شمس و قمر ( قائم بودن جهان بوجود امام زمان ) صص 297 - 301
اى آنكه توئى عامه را قدوه و سرور ( نكوهش حبّ رياست ) صص 301 - 304
اى دل مشو اينجا مقيم ، آماده شو بهر سفر ( ترغيب به سفر عقبى ) صص 304 - 308
بجان رسيدم ازين كهنه قبّهء بىدر ( اظهار ملال از دنيا ) صص 308 - 315
خود را بدست خواب مده اى پسر به زور ( نكوهش خواب غير ضرورى ) صص 315 - 317
غم و انشد از سر نه بكاشان نه به قمصر ( در آرزوى يار روحانى ) صص 317 - 318
قضا فكند مرا بهر امتحان به سفر ( شكوه سفر ييلاق ) صص 318 - 320
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 5
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٥