يافت و پس از درگذشت وى به برهانپور رفت و در آنجا خانخانان عبد الرّحيم خان را نسبت به او اعتقادى تامّ و تمام بهم رسيد .
سرانجام به بندر سورت شتافت و به ترك و تجريد و انزوا روزگارى بسر بود تا در هزار و شانزده ( 1016 ه ) كه شصت و نه سال از سنين عمرش مىگذشت رخت هستى بربست و يكى از فضلا تاريخ رحلت او را « خداشناس » يافت .
از آثار اوست : « ايجاز مفاتيح الاعجاز » ، « حاشيه بر نفحات الانس » و « فصل الخطاب » و « شرح خطبة البيان » و رسايل ديگر عرفانى كه به نام مرتضى نظام شاه و خان خانان نوشته است .
بنگريد به : محبوب الزّمن ( ص 578 ) ، شام غريبان ( ص 186 - 178 ) ، صبح گلشن ( ص 307 ) فهرست مشكات ( ج 3 ص 2257 - 2261 ) و فهرستهاى ديگر .
تقى اوحدى گويد : مفخر الاعيان ، زبدة الزّمان ، شمع دودمان اسرار ، خواجه محمّد [ بن ] محمود دهدار ، قرّة العين دهدار محمود عيانى بود ، مدّتى مديد ، در بلاد هند به سر مىكرد . فرزندان وى در اين ازمنه از دكن به گجرات آمده بودند ، هر دو جوان مستعد قابل رسيده ، و او را طبيعت نظم و تصوّف ميراثى پدر است ( يك رباعى ) .
عرفات ( برگ 707 ) . از اوست :
يك جُرعه كه از حريفِ مستت برسد * پس چاشنىِ دَم الشتَت برسد
اين جام نَهادهاند بر طاقِ بُلند * پا بر سَرِ خويش نِه كه دَستَت برسد