احكام شريعت است چون شارع عام 151
احمقى ديد كافرى قتّال 69
احوال جهان به يكنفس مىگذرد 471
احوال زمانه را چه پرسى ز كسان 462
ادراك تو آنست كه عاجز گردى 604
ارباب زمان همره بادند همه 634
ارباب صفا رسم تحمّل دارند 453
ارباب صفا كه بهر حقّ در كارند 644
ارباب علوم دين كه درويشانند 220
ارباب محبّت كه ز خود بىخبرند 642
از آتش ظلم گرچه گاهى جوشند 510
از آل نبى كسى نباشد بهتر 233
از آهن تيغ من جهد آتش حرب 499
از ابر نوال خود مرا فيضى ده 693
از اوج و حضيض رو مگردان كه شود 465
از اهل زمان چو نااميدم شب و روز 225
از اهل كرم مهمّ خود بايد ساخت 249
از اهل وصول تا به ايشان فرق است 425
از باده رخ شيخ به رنگ آوردن 36
از بادهء عشق بود مستى ما را 457
از بادهء عشق در ازل مست شديم 149
از بحر تو قطرهايست درياى محيط 456
از بحر ظهور تا بساحل نشوى 43
از بخت بد خويش اگر لت يا بى 468
از بخل كسى كه مىكند وعده دروغ 629
از بسكه خورد نيزهء اين طايفه خون 365
از بهر سراى آخرت در همه عمر 608
از بهر سر دشمن پرشور و شرست 348
از بهر علاج گر خورى داروئى 248
از بهر فساد و جنگ جمعى مردم 11
از پرتو آفتاب رويش ما را 260
از پيش نظر رفت و ليكن همه دم 325
از تندى و تيزى كه مرا بود مدام 797
از تير اجل چو جان نخواهى بردن 531
از تير اجل كسى نخواهد جان برد 416
از تيغ زبان اگر كسى زخمى خورد 706
از جانب ما سلام بر اهل قبور 531
از جستن وصل نقش هجران ديدم 641
از جور زمانه گشت پرخون دل من 555
از جهل چو دين خود به دنيا بفروخت 332
از چرخ بسى رنج و تعب يافتهام 751
از چرخ روا نشد مرادى ما را 790
از چشم حسود كن نهان زانكه حسود 656
از چهرهء روح گرد تن شويد پاك 694
از حضرت حقّ چو فتح شد روزى ما 661
از حضرت حقّ هميشه خواهد دل من 410
از حضرت حقّ هميشه نصرت داريم 660
از حكم قدر يكى شود پست به خاك 542
از حكيم اى عزيز بد نايد 70
از حلم چو باشد دل من آسوده 304
از خاك نفاق گر نهالى رويد 755
از خلق جهان پايهء من پيشترست 713
از خلق جهان وفا مجوئيد كه نيست 552
از خوان تو چون روزى ما شد تعيين 689
از خويش ملول گشتم اى اشك بيا 149
از دهر اگر پاى تو آيد بر سنگ 567