علم دين فقه است و تفسير و حديث * هركه خواند غير اين گردد خبيث « 1 »
و بعضى افسار تقليد از سر بيرون « 2 » انداخته « 3 » ، فطرت اصلى را سرنگون ساختهاند ، نفى اوليا و درويشان بسيار كنند و هرچه به گوش ايشان رسد انكار كنند . به ظاهر نبوّت و توابع آن قانع نباشند و از خود سخنى چند بيهوده تراشند . نه طبعشان گذارد كه بسر تقليد روند و نه توفيقشان باشد كه بوى تحقيق شنوند ،
مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ
« 4 » . س :
از بهر فساد و جنگ جمعى مردم * كردند بكوى گمرهى خود را گم
در مدرسه هر علم كه آموختهاند * فى القبر يَضرّهم و لا ينفعهم
س :
تا چند چنين جاهل و ابتر بودن * هر روز ز روز پيش بدتر بودن
دربند صفا باش كه بسيار بدست * با مردم درويش مكدّر بودن
شيخ شهاب الدّين عمر سهروردى ، قدّس سرّه « 5 » ، در رشف مىفرمايد كه تا « 6 » چراغ فقر افروختهام « 7 » ، ده شفا سوختهام . و اين نظم اوست :
و كم قلت للقوم أنتم على * شفا حفرة من كتاب الشّفا
فلمّا استهانوا بتوبيخنا * فزعنا إلى اللّه حتّى كفى
فماتوا على دين رسطالس * و عشنا على ملّة المصطفى
ظ :
فكر بهبود خود اى دل ز در « 8 » ديگر كن * درد عاشق نشود به به مداواى « 9 » حكيم
غنچه گو تنگدل از كار فروبسته مباش * كز دم صبح مدد يابد « 10 » و انفاس نسيم
هامش
( 1 ) . مصيبتنامه : 54 .
( 2 ) .B: بيرون بردن ،F: برون .
( 3 ) .EF: انداختهاند .
( 4 ) . النّساء : 143 .
( 5 ) .BCDG: - قدس سره .
( 6 ) .E: - تا .
( 7 ) .E: + و .
( 8 ) .AB: درى .
( 9 ) .G: ز مداواى .
( 10 ) .G: يا بى .