گر نبودى ذو الفقار مهر او در دست دل * لقمهاى كردى مرا اين نفس اژدرهاى من
خاك راهش در دو چشم من بجاى سرمه است * نيك ديدم آفرين بر ديدهء بيناى من
نى « 1 » من تنها به مدحش « 2 » سرفرازى مىكنم * غير اين هرگز كسى نشنيد از آباى من
اى صبا در گردنت خاكم ببر سوى نجف * بعد مردن چون فروريزد ز هم اعضاى « 3 » من
التماس از ارباب توفيق و اصحاب تحقيق آنكه بعد از تقديم مراسم تدقيق ، چون نظر بر « 4 » مواضع زلل و مواقع خلل اندازند ، آن را رقمزدهء خامهء اصلاح سازند ؛ چه فقير به آن مباهات دارد كه خود را خاك راه همه مىشمارد « 5 » . و نعم ما قيل :
شربنا و أهرقنا على الأرض قسطها * و للأرض من كأس الكرام نصيب
س :
من خود چه كسم كه در شمارى باشم * يا در صف اهل دل سوارى باشم
مقصود همين است كه در شأن على * گويم سخنى « 6 » چند و بكارى باشم
و قبل از شروع در شرح ابيات مطالب بلند و مآرب ارجمند كه در اثناى شرح مفيدست و اكثر آن مشتمل بر فايدهء جديدست مسطور خامهء تحرير و مزبور نامهء تصوير خواهد شد در ضمن هفت فاتحه ، و من اللّه كشف الأسرار اللّائحة .
هامش
( 1 ) . درEافزودهاند : كه .
( 2 ) .F: به وصفش .
( 3 ) .C: اجزاى .
( 4 ) .F: به .
( 5 ) .G: شمارد .
( 6 ) .D: سخن .