اى از تو مرا به هر حديثى صد ذوق * در گردن من سلسلهء مهر تو طوق
در چشم توام اگر سوادى باقى است * دودى است كه گرد گشته از آتش شوق
* * *
اى قبلهء ارباب صفا ابرويت * وى نور دو چشم عارفان از رويت
هر سو دل گمراه به پهلو گردد * تا آخر كار آورد ره سويت « 1 »
* * *
تو شاه حسنى و ما رند خاكسار توايم * در اين ديار به صد گونه شرمسار توايم
به بزم وصل تو ما را گذر نخواهد بود * همين بس است كه گوئيم از ديار توايم
مرو مرو كه نداريم طاقت دورى * بيابيا كه فقيريم و خاكسار توايم
چو شد ز مشرب عرفان نصيب ما جامى * مدام مست مى چشم پرخمار توايم
قدم به ديدهء گريان منطقى نه زود * كه چشم ما به ره است و در انتظار توايم « 2 »
* * *
الحمد للّه القديم الأوّل * حمدا على الشّرع الشّريف الأعدل
ثمّ الصّلاة على النّبىّ محمّد * معلى لواء الشّرع خير محفل
ثمّ السّلام على شرائف آله * و على صحابته الخيار الكمّل
قد بان مضمون الكتاب بأسره * عندى باشهاد صريح تنجلى
ما فى الكتاب دقيقة منطوقة * إلّا ملاحظة بوجه أجمل
فحكمت بالمزبور فى أطباقه * حكما صريحا كان خير باذل
و أنا الحسين بن معين الميبدى * لا زال محظوظا بحظّ أجزل
* * *
و قد سمعت أذناى من فيه انّه * تصدّى لهذا الوقف من صدق نيّة
و رتبت أحكاما على ما عرفته * و كانت قوانين الشّريعة قدوتى
و إنّى حسين ميبدى و والدى * معين لدين الحقّ من أهل سنّة
هامش
( 1 ) . همان : 180 - 181 .
( 2 ) . همان : 85 .