چون نيستم گداى درت از پى درم 178
حجاب ديدهء ديد است هر نور 512
خبر درد دل و سوز درونم پرسيد 395
خلق را چون آب دان صاف و زلال 513
خوبرويان آينهء خوبى او 514
خويش را بر تيغ حكمش مىزنى 178
دانم كه حالتى است . . . حالت است 392
در آن شب كه آن ماه بد جلوهگر 175
در جام جهاننما چه مىبود 498
در جمال تو آنچنانم محو 445
در خانه اگر كس است . . . بس است 496
در خانه جهد عيسى . . . از دشمن 291
در راه قدم قدم نهاديم 84
دل آسوده در سايهء قامتش 175
دلّاله اگرچه خوبكردار بود 493
دلا يكباره دل از خويش بردار 348 ، 463
دل را به تو سپردم و تن را سبيل كرد 372
دل يكى منظرى است ربّانى 509
دو چيز شيوهء عاشقكشى . . . خوبان را 373
دوستان را كجا كنى محروم 192
رنگ رخساره . . . از سرّ ضمير 336
ز اشتياق جمال تو طاقتم طاق است 481
ز الوانى كه در انوار بينى 512
زان مى كه نديدهايم صد نور 498
ز بذل نقطه برآيد نهال ذات الف 507
زينسان كه من به عشق . . . مسخّرم 178
شكوفه و ثمره شد نشان فعل و اثر 507
شمشير به كف عمّر . . . رسول آيد 291
صبغة اللّه عالم بىرنگى است 425
علمشان و عدلشان و لطفشان 513
قديم و حادث . . . خلق جهان 508
قرنها بگذشت و اين قرن نويست 514
قرنها در قرنها رفت اى همام 514
كاندر يك دل دو دوستى نايد خوش 122
كس چه داند تا در اين بحر عميق 494
كسى كه ز آينهء سينه ، زنگ بزدايد 507
كند به صورت آدم ، تجلّى ظاهر 508
كه جز خدا نتواند كسى خدا ديدن 508
كه ساقى بپيمود پيمانهها 175
گفت من مىجويمش هرجا كه هست 173
گهى مهى بنمايد ز روزن ذرّات 507
ما عزم ديار يار داريم 84
مرا تير تو . . . بيگانگان آيد 209 ، 337
مردان مى معرفت به اقبال كشند 249
مرغى كه دو كون دانهء اوست 498
مستى حرص و نوجوانى و عشق 442
ميل خلق هر دوعالم تا ابد 70
ناوكش از ريش دل رد مىكنى 177
نشانى نبود از دل و جان هنوز 175
نقود گنج معانى علوى [ و ] سفلى 508
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 582
مساهمون: شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
ص٥٨٢