تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
چون نيستم گداى درت از پى درم 178 حجاب ديدهء ديد است هر نور 512 خبر درد دل و سوز درونم پرسيد 395 خلق را چون آب دان صاف و زلال 513 خوبرويان آينهء خوبى او 514 خويش را بر تيغ حكمش مىزنى 178 دانم كه حالتى است . . . حالت است 392 در آن شب كه آن ماه بد جلوه‌گر 175 در جام جهان‌نما چه مىبود 498 در جمال تو آن‌چنانم محو 445 در خانه اگر كس است . . . بس است 496 در خانه جهد عيسى . . . از دشمن 291 در راه قدم قدم نهاديم 84 دل آسوده در سايهء قامتش 175 دلّاله اگرچه خوب‌كردار بود 493 دلا يكباره دل از خويش بردار 348 ، 463 دل را به تو سپردم و تن را سبيل كرد 372 دل يكى منظرى است ربّانى 509 دو چيز شيوهء عاشق‌كشى . . . خوبان را 373 دوستان را كجا كنى محروم 192 رنگ رخساره . . . از سرّ ضمير 336 ز اشتياق جمال تو طاقتم طاق است 481 ز الوانى كه در انوار بينى 512 زان مى كه نديده‌ايم صد نور 498 ز بذل نقطه برآيد نهال ذات الف 507 زين‌سان كه من به عشق . . . مسخّرم 178 شكوفه و ثمره شد نشان فعل و اثر 507 شمشير به كف عمّر . . . رسول آيد 291 صبغة اللّه عالم بىرنگى است 425 علمشان و عدلشان و لطفشان 513 قديم و حادث . . . خلق جهان 508 قرنها بگذشت و اين قرن نويست 514 قرنها در قرنها رفت اى همام 514 كاندر يك دل دو دوستى نايد خوش 122 كس چه داند تا در اين بحر عميق 494 كسى كه ز آينهء سينه ، زنگ بزدايد 507 كند به صورت آدم ، تجلّى ظاهر 508 كه جز خدا نتواند كسى خدا ديدن 508 كه ساقى بپيمود پيمانه‌ها 175 گفت من مىجويمش هرجا كه هست 173 گهى مهى بنمايد ز روزن ذرّات 507 ما عزم ديار يار داريم 84 مرا تير تو . . . بيگانگان آيد 209 ، 337 مردان مى معرفت به اقبال كشند 249 مرغى كه دو كون دانهء اوست 498 مستى حرص و نوجوانى و عشق 442 ميل خلق هر دوعالم تا ابد 70 ناوكش از ريش دل رد مىكنى 177 نشانى نبود از دل و جان هنوز 175 نقود گنج معانى علوى [ و ] سفلى 508
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 582 | شمس الدين محمد تبادكانى طوسى / سيد محمد طباطبائى بهبهانى ( منصور )