اشعار
الف - فارسى
آنجا كه عيان است . . . بيان است 300
آن را كه نه بخت يار باشد 230
آن كس كه نه درخور وصال است 230
آن مبدّل شد درين جو چند بار 514
آن موسى آتش جو . . . درختى رو 291
آن نافهاى كه جستى . . . گليم است 74
استاد تو عشق است بدانجا برسى 501
اگر گويى كه نتوانم 118
اولا خود ز ميانه پرداز 71
اى كريمى كه از خزانهء غيب 192
اى كه هرگز . . . نيافت 64
اى وجودت با عدم آميخته 441
باد سحر از ره بخارا 67
با يار كهن راز كهن بايد گفت 350
بر رخ هركس . . . غلامى او 365
بروز گنج نهانى . . . و شهود 507
بويى به مشام ما رسيده 497
به پايان آمد اين . . . همچنان باقى 501
به خودش آنچنان كند مشغول 392
به لطف و قهر جمال . . . جنّت و نار 507
بيدلى را كه عشق بنوازد 392
پادشاهان مظهر شاهىّ حق 513
پنج مستى است مرد را كه در او 442
تو او نشوى ، ولى اگر جهد كنى 468
تو درين راه نگنجى با تو 71
جمله تصويرات عكس آب جوست 514