عزّت و رفعت و لذّت و عافيت ، اينها همه مؤمن را در آخرت خواهد بود ، دنيا هر چونكه هست گو مىباش . سابقا نوشتم كه :
« الا ايّها الاخوان قوموا بشأنكم * دعوا شأن شانيكم ليوم المسائل »
آنچه نويسند براى آن است تا بدان عمل رود ، مقصود نه شاعرى و قصيدهپردازى است « و اللّه يغفر لكم » .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 119 - [ مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد ]
من الفقير الى عفو اللّه قطب بن محيى الى الاخوان الالهيّين تقبّلهم اللّه تعالى اجمعين .
اما بعد ، چون مردمان در طلب جانب حق مقصراند و پيوسته از جانب حق طلب ايشان و دعوت و ترغيب ايشان به سلوك راه حق مىشود ، ايشان را گمان افتاده كه اگر ايشان روى باز كردند و جوياى راه حق گشتند هيچ نماند و متعيّن شد كه در بر روى ايشان بگشايند ، براى آنكه خود را مطلوب تصوّر كردهاند و چون مطلوب توجه كند آنكس كه طالب او است چگونه تواند كه نپذيرد و اقبال نكند ، و هيهات اين گمان خامان را افتد كه از دور مىگردند و در اندرون كار نيستند ، طالبان كه قدم در راه نهادهاند و از اندرون كار آگاه گشته امر را غير اين يابند و آن دعوت و ترغيب اگرچه ظاهرا عام باشد باطنا خاص دانند به خاصان و اين كس چه داند كه از ايشان است يا نه ، هركس خاص خويش است ، ناچار دلش ندهد كه خود را براند و محروم كند ، همين گمان به خداى عزّ و جلّ برد ، اما اين گمانى فاسد است تا كه خاص خداى باشد ؟ كار آن دارد نه خاص خود بودن ، سزد اگر در صحرايى كه صد هزار سر آنجا به چوگان قهر به وادى جهنم افتاده و هزاران هزار جان از ايمان برآمده ، گام ترسان و لرزان نهند و پيش و پس نگرند و فارغ البال و آسوده و آزاد نباشند ، قال اللّه تعالى :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ