يعنى ما كه به حسب حقيقت ، اعيان ثابتهايم كه صور تجلّيات ذاتند ، به صور قابليّات و به حسب وجود وجود منصبغ به احكام آن اعيان ، كى باشد كه ما از ما جدا مانيم ، به آنكه حقايق خود را صور تجلّيات ذات دانيم در مرتبهء علم ، و وجودات خود را صور وجود حقّ منصبغ به احكام آن صور تجلّيات در مرتبهء عين ؛ پس من و تو از ميان بيرون رويم و همه را خدا بينيم به حسب تنزّلات ، يا خود در شهود وحدت چنان مستهلك شويم كه همه را يك بينيم و اوّل اكمل است ؛ رباعية :
خوش آنكه لباس و هم را شق بينيم * حقّ را همه ، خلق و خلق را حقّ بينيم
بىآنكه شود قيد حجاب اطلاق * در ضمن مقيّدات مطلق بينيم
[ ايزد - سبحانه و تعالى - همه را توفيق كسب طاعت كه آن موجب نجات دنيوى و اخروى است قرين گرداناد ! و در مصارع خزاين اسرار به روى جان همه گشاده گرداناد ! و بار امانت
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها
« 1 » ، به سلامت به سواحل قيامت رساناد ! و در ساعت
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
از تجلّى مشاهدهء خودمان محروم مگرداناد ! چنانكه شاعر گويد ، شعر :
من هيچكسم ، هيچكسم ، هيچكسم * وز هيچكسان نيز بسى يار بسم
آن لحظه كه افتد نفس اندر نفسم * هان اى كس بىكسان به فرياد رسم ! » ]
رباعية فى الخاتمه
جامى تن زن در سخن چند زنى * بيهوده دم از كن و مكن چند زنى
افتاده خسى به روى اين تازه غدير * لاف از تك درياى كهن چند زنى
رباعية أخرى فى النّصيحة
توحيد حقّ اى خلاصهء مخترعات * باشد به سخن يافتن ، از ممتنعات
هامش
( 1 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 72 .