زندگى مىكند ، ولى كودك را به گونهاى آفريده است كه سالهايى چند به پدر و مادر نيازمند است . حكمت اين آفرينش آن است كه در مدّت اين چند سال پدر و مادر براى پرورش و ساخت شخصيّت كودك كار كنند و مسؤوليّت رشد و مراقبت او را بر عهده گيرند تا او انسانى ترسو ، سست اراده ، با روحيّهاى شكست خورده در برابر هر قدرت و سر افكنده در برابر هر ظلم و ستمى بارنيايد .
بنابراين پدران و مادران نبايد به محض اينكه فرزندشان با آنان مخالفت كرد ، مثلًا مدرسهاى كه آنان برگزيدهاند نپذيرفت ، يا مثلًا در نوع لباس پوشيدن با آنان مخالفت كرد ، او را طرد كنند .
ما خداى فرزندانمان نيستيم ، و آنان بندهء ما نيستند و صلاحيّتهاى ما نسبت به آنان محدود است .
پس - دراين صورت - بايد به فرزندانمان احترام بگذاريم و روح پايدارى را در آنان رشد بدهيم و آنان را عادت بدهيم كه قهرمانانه زندگى كنند و آنان را ناز پرورده به بار نياوريم و در توجّه كردن به آنان به گونهاى رفتار كنيم كه به ما وابسته ومتّكى نباشند . چرا كه دراين باره رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايند : « بدترين پدران ، پدرى است كه در نيكوكارى زياده روى كند . »
پس ما نبايد دوست داشتن را به عنوان ابزار راه پرورش فرزندانمان انتخاب كنيم ، يا در توجّه كردن به آنان زياده روى كنيم ، زيرا اين توجه كردنهاى بىمورد و اضافى به زيان آنها خواهد بود ، بويژه اينكه اين نسل جديد ، لازم است ، نسل جنگ و جهاد باشد ، تا زمانى كه كشورهاى ما در اشغال و حقوق ما غصب شده ( دشمنان ) است و تا زمانى كه ظلم و ستم در
آزادى و مسؤوليت زن (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: آژير
ص١١٦