رسوم شريعت و عرف سخنى بهميان نياورده است ، منتها او همانند پير شريعت خود شيخ شهاب الدين عمر سهروردى ( 549 - 587 ه ) تنها برخى از آداب و رسوم و عقايد قلندريه مثل بريدن از تعلقات دنيايى و پذيرش ملامت و سركوب نفس را مىپسنديده و در اين موارد همشكل و همعقيدهء آنها شده است ، چنان كه در لطائف الطوايف دربارهء وى و مريدانش آمده « پوشش وى و مريدان از سر تا به پاى همه پشم شتر بود . » « 1 »
برخى از تمايلات قلندرى وى اينگونه بيان شده است :
« دل در هوس كيش قلندر دارم * پنهان چه كنم پرده ز رو بردارم
آيات قلندرى و آيين قمار * چون حيدرى از دولت حيدر دارم » « 2 »
« عريان شوم و خوى قلندر گيرم * تا همچو خليل خوى آذر گيرم
با ترك قلندر قدح باده خورم * تا هستى و بود خود ز ره برگيرم » « 3 »
« اگر خواهى كه باشى داخل شاه * مجرد شو مجرد شو درين راه
قلندروار برخيز از سر موى * كه مويى درنگنجد اندرين كوى
نه مويى گنجد اينجا نه سر و ريش * به جز مردن مجو يارا درين كيش » « 4 »
2 . 6 . صحو و سكر :
اگرچه پيرجمال با تكيه و تأكيد بر رعايت اصول و فروع شريعت به اصول مكتب صحو نزديك شده ولى در همهء آثار وى توجه به مكتب سكر و تأكيد بر كشف حقايق از راه سكر ، از بسامد بالايى برخوردار است و در كنار گفتههاى سكرآميزش ، داستانهاى فراوانى از پيشوايان اين مكتب بايزيد بسطامى و حسين بن منصور حلاج آورده كه خود مؤيد توجه وى بر مكتب سكر است . برخى از اشارات سكرآميز او اينگونه آمدهاند :
« هركه او با عاشقان جامى نخورد * ره به كوى يار بىسامان نبرد
هامش
( 1 ) . لطائف الطوايف ، ص 232 .
( 2 ) . ديوان پيرجمال ، ص 185 .
( 3 ) . همان ، ص 187 .
( 4 ) . كشف الارواح ، برگ 257 .