3 . تأويل :
جمالى در ميان آثارش گاه تأويلهايى مىكند كه همانند آنها را در آثار اسماعيليه و بخصوص در ميان آثار ناصر خسرو مىتوان ديد بهعنوان نمونه در شرح الكنوز در تأويل بعضى از اركان حج گفته است :
مقام منا بر نكردم گذر * كه دلخسته بودم از آن ضرب سنگ
مرا خنده آيد از آن سنگسار * كه سنگى به سنگى زند مرد كار
خيالات اعمال اين قال و قيل * قياسش همىكن بر آن سنگ و ميل
درون حرم رو اشارت نگر * عمارت رها كن بشارت ببر
چو احوال معنى به صورت برى * شوى گاو قربان ز تنپرورى . . . « 1 »
و باز در جاى ديگرى از شرح الكنوز در همين رابطه آورده است :
تو بر سنگ خارا طواف آورى * ابا جان يارم مصاف آورى
در آن بيت يارم يكى سردميد * كه در جان غمگين من شد پديد
در آن خانه نورى است مجملنما * كه تفصيل آن شد بر آشنا
در آن خانه انوار بىپيكر است * كه پيكر از آن نور خوش درخور است
و ليكن نه هر جسم جانش بود * روا نيست يارم مكانش بود . . . « 2 »
و در غزلى گفته است :
بيزارم از آن قبلهء تقليد مجازى * تا قامت و تكبير بر ابروى تو بستم « 3 »
اصولا تأويل از ابزارهاى ابراز عقيدهء پيرجمال براى تفسيرهاى اوست و او همواره در تفاسيرش از ظاهر عبارت مىگريزد و معتقد است كه بايد به معنا و باطن كلام انديشيد و ظاهر را رها كرد چنان كه در شرح الكنوز گفته :
تو پندارى اى خفتهء گيج و گول * كه يك وجه دارد حديث رسول « 4 »
هامش
( 1 ) . شرح الكنوز ، ص 118 .
( 2 ) . همان ، ص 181 .
( 3 ) . ديوان پيرجمال ، ص 115 .
( 4 ) . همان ، ص 132 .