دشمنانى كه داشته آمادهء شهادت بوده ، چنانكه در شرح الكنوز آورده :
مگر اصل خاك من از كربلاست * كه در جام جانم نبيذ بلاست . . .
چه گويم نصيبم چنين شد چنين * كه باشم هميشه به درد و حنين
كه ميراث دارم من از باب خود * كه سيراب گردم ز خوناب خود « 1 »
ولى در كل بايد گفت كه مرگ يا شهادت او نيز همانند ساير وقايع زندگىاش در پردهيى از ابهام فرورفته و تعصب بزرگان ديگر طريقههاى صوفيه و نيز دشمنى عالمان قشرى و مردم عادى جامعى روزگار وى و البته عقايد دور از عرف و نامقبولش باعث گمنام ماندن او و كمرنگ شدن آثارش شدهاند .
عقايد مذهبى پيرجمال
1 . اعتقاد به ولايت امير المؤمنين على ( ع ) :
جمالى در مثنوى فتح الابواب به ذكر واقعهء غدير خم پرداخته و در بيان حديث « من كنت مولاه فعلى مولاه » كاملا از عقيده خود كه حق ولايت با على ( ع ) است پرده برداشته و مىگويد حتى در آنروز عمر بن خطاب با على ( ع ) بيعت كرده و به او تبريك گفته است . « 2 »
2 . عقيده به امامت دوازده امام و معصوميت چهارده معصوم ( ع ) :
پيرجمال در قصيدهها ، غزلها و بيشتر مثنويهايش بهوضوح اعتقاد به امامت دوازده امام و معصوميت چهارده معصوم ( ع ) را بيان كرده است . گويا اين ابيات را در زمانها و مكانهايى كه آزادى بيشترى داشته نوشته و ابراز كرده است براى نمونه در تركيببندى آورده است :
به حق نور محمد كه شمع هر دو سراست * به حق شاه دو گيتى كه والى و والاست
به خلق و خوى امامى كه جام زهر كشيد * كه كام جان امام است و ميوهء زهراست
به خون پاك شهيدى كزو شهادت يافت * هزار نطفهء طاهر به ورق او شهد است
هامش
( 1 ) . شرح الكنوز ، ص 162 .
( 2 ) . فتح الابواب ، برگ 588 .