نه عشق از آرزوهاى جوانيست * كه بيزارى ز جان و زندگانيست
حديث عشقبازى سرسرى نيست * گمانى كز سخنها مىبرى نيست
به حق آنها كه درّ عشق سفتند * مجازى را در اين ره وانگفتند
كدام است آن مجازى ، هيچ دانى ؟ * همان عشقى كه باشد در جوانى
چنان كاندر حقيقت مرد رهرو * دو عالم را نمىسنجد به يك جو
مجازى نيست جز صورتپرستى * حقيقت بگذر از صورت كه رستى
كسى كاندر مجازى پاكرو گشت * حقيقت را مسلم كرد و بگذشت
مجازى جز تماشاى نظر نيست * نظر را نزد بعضى هم گذر نيست
نگويم با تو زين پس از چه و چون * ببين در قصهى ليلى و مجنون
به عشق آن كس كه اين مقدار گردد * حريف عشق و مرد كار گردد
اگر ميرد شهيد راه باشد * ز سرّ عاشقان آگاه باشد
نه طبع من به دعوى اين سخن گفت * نظامى در كتاب خويشتن گفت 87
اين شيوهى نامهسرايى كه به ده نامهسرايى شهرت دارد ، در ادب پارسى نخست بار توسط فخر الدين اسعد گرگانى در كتاب ويس و رامين مطرح مىشود . در اين منظومهى عاشقانه ، نامههايى منظوم از سوى ويس به معشوقش رامين فرستاده مىشود . عناوين نامهها در اين منظومه چنين است :
- نامهى اول در وصف آرزومندى
- نامهى دوم در خوش بودن با خيال دوست
- نامهى سوم در جستجوى دوست در دل
- نامهى چهارم در اميدوارى به وصال
- نامهى پنجم در جفا بردن از دوست
- نامهى ششم در فراخواندن دوست به نزد خويش
- نامهى هفتم در گريستن از فراق و تنهايى
- نامهى هشتم در خبر پرسيدن از دوست