گفتم از چيست اين تقلقل باز * هاتفى دادم از درون آواز
كاين حديث دل است از دل جوى * گرد هر كوى هرزه مپوى
سخن شيخ مُحىِ ملت و دين * چون نكرد اين دل مرا تسكين
راستى ديدم آن سخن همه خوب * ليك مىداشت نوعى از آشوب
سرّ اين حال را من از استاد * باز پرسيدم او جوابم داد
سعى شيخ اندر آن فتاد مگر * كه نويسد هرآنچه ديد نظر
قلم او چو در قدم نرسيد * پاى تحرير از آن سبب لرزيد
آن نه زو بود فتنه و كينه * زشت زنگى بود به آيينه
شيخ و استاد من امين الدين * دادى الحق جوابهاى چنين
من نديدم دگر چنان استاد * كآفرين بر روان پاكش باد 24
در واقع در اينجا گونهاى نقادى عارفانه بر آثار يك عارف برجسته را از شبسترى شاهديم . شبسترى به لحاظ نظرى شايد گام چندانى فراتر از آثار ابن عربى نگذاشته باشد ، و او را مىبايد به لحاظ نظرى يكى از شارحان مكتب ابن عربى تلقى كرد . اما به لحاظ حال كه براى عارف اساسا قابل مقايسه با قال نيست ، شبسترى در عرفان نظرى گونهاى آشوب مشاهده مىكند . او رهايى از اين تعارضات درونى را در محضر پيرى راه رفته چون امين الدين تبريزى جستجو مىكند .
فصل سوم از باب اول به تنزيه ذات اقدس خداوندى اختصاص دارد . در اين فصل شبسترى به عوام صوفيه حملات شديد مىآورد ، و باز متعرض گروهى مىشود كه :
ترك كرده همه كلام و نصوص * تا بداند به عمر خويش فصوص
او از حجة الاسلام امام محمد غزالى نقل مىكند كه كسانى سخنان بايزيد و حلاج را بىآنكه به ژرفاى آن رسيده باشند دستاويز فضولى خويش مىكنند ، پس به فتواى امام محمد غزالى :
كشتن آن يكى به مذهب من * بهتر از زنده كردن ده تن