فرمانبردارى كنم و سلاطين و ملوك را كه خلفاى خليفهء حقيقتاند در ظاهر مطيع باشم كه امر جهان مطاع واجب الاتباع حضرت رسالت را استماع نمودهام كه مىفرمايد :
« إذا ولّيتم أميرا فأطيعوه و لو كان عبدا حبشيّا »
يقين مىدانم كه اين همه فرمانبردارى به حقيقت طاعت خدا است ؛ گاه در مقام جمعش و گاه در مقام تفصيل . و اكمل مظاهرش .
و در قول شيخ كه مىفرمايد : ( كه فرمود : خ ل ) كتاب در دست رسول بود ، اشارت است بدانكه اسرار و حكم مودعه درين كتاب از آن قبيل است كه در دست تصرف رسول و در تحت تملّك او بود و اختصاص تمام بدان حضرت داشت ، چنان كه مىگويى فلان شهر در دست فلان امير است يعنى در تحت تصرّف اوست ، لاجرم فرمان رسول عليه السلام بدان نهج وارد شد كه اين كتاب را كه منبع اسرار و حكم است در سرّ و غيب خويش ، از من بگير و در عالم خلق و شهادت اين شاهد رعنا را به حليهء عبارات و زيور اشارات خويش كه مناسب آن دلبر زيبا باشد جلوه ده ، تا به ارتفاع حجاب ، ارباب الباب را انتفاع حاصل شود .
قال رضى اللّه عنه :
فحقّقت الأمنية و أخلصت النيّة و جرّدت القصد و الهمّة إلى إبراز هذا الكتاب كما حدّه لى رسول اللّه عليه السّلام من غير زيادة و لا نقصان .
يعنى اظهار كردم در حسّ و اخراج كردم از غيب به شهادت مطلوب و مقصود رسول را عليه السلام يا مطلوب و مقصود خود را كه به زبان استعداد عين و روح از حضرت رسول طالب آن بودم و نيّت را خالص ساختم و از اغراض نفسانيّه و القائات شيطانيّه به تجريد قصد و همت پرداختم از براى ابراز و اظهار اين كتاب بر آن وجهى كه حضرت خواجه عليه السلام تعين فرموده بىزياده و نقصان .
قال رضى اللّه عنه :
و سألت اللّه تعالى أن يجعلنى فيه و فى جميع أحوالى من عباده الّذين ليس للشّيطان عليهم سلطان .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٧٣