فص حكمة قدرية فى كلمة عزيرية مراد از حكمت قدريّه سرّ قدر است كه عبارت است از اعيان ثابته و نقوشى كه در وى است نه نفس قدرى كه بعد از قضاست كه معبّر است به توقيت اشياء در عينش چه اين قضاء و قدر مرتب است بر اعيان ثابته و نقوش غيبيه .
و سبب تخصيص حكمت قدريّه به كلمهء عزيريّه آنست كه عين ثابتهء عزير عليه السلام به واسطه استعداد اصلى طالب معرفت سرّ قدر و شهود احياء بود و لهذا در أوان مرور بر قريه خربه به طريق استبعاد فرمود
أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
؟ و حق سبحانه و تعالى در نفس عزير و حمارش سرّ قدر را به دو بنمود به اماتت و احياى اين هر دو كما قال تعالى
فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ
.
و اين اماتت و احياء از براى اظهار قدرت بود بر اعاده . و چون قضاء حكمى است كلى در اشياء بر آن نهج است كه اعيان اشيا مقتضى اوست و قدر تخصيص هر جزئى معيّن به ازمنهء مشخّصه ، لاجرم قضاء را بر قدر تقديم كرد و فرمود :
اعلم أنّ القضاء حكم اللّه فى الأشياء .
يعنى قضاء حكم الهى است در اشياء و اين تعريف برطبق معنى لغوى است ، اما قضاء در اصطلاح عبارت است از حكم كلّى الهى در اعيان بر آن نهج كه موجودات بر آنست [ برآنند - ظ ] از ازل تا ابد .