هر نبى و هر ولى را مسلكى است * ليك تا حق مىبرد جمله يكيست « 1 »
بلكه طريق وصول به حضرت خالق به عدد انفاس خلايق است اما ازين روى كه همه موصلاند به جناب كريم ، متحداند در اتصاف بصراط مستقيم . بيت :
سالكان را بين به درگاه آمده * جمله پشتاپشت و همراه آمده
أمم به فتح همزه قربست و طريق قريب را به قرب وصف كردن مبالغه است در نزديكى ؛ و اقرب طرق طريق مستقيم ، چنان كه كوتاهترين خطوط در اتصال دو نقطه خط مستقيم است .
قال رضى اللّه عنه :
من المقام الأقدم .
يعنى تنزيل اين حكم از مقام اقدم است كه آن مرتبهء « احديّت ذاتيّه » است كه منبع فيضان اعيان اوست با استعداداتش در حضرت علميه اولا ، و منشأ وجودات اعيان اوست در حضرت عينيّه به حسب عوالم و اطوار روحانيّه و جسمانيّه ثانيا .
و ذات را از روى مرتبه احديّت از آن جهت قديمتر گفت كه اسماء و صفات مستنده به ذات اگرچه قديماند به قدم زمانى . امّا چون در قيام محتاجاند به ذات ؛ و ازين روى حكما « حادث ذاتيش » خوانند ، لاجرم ذات به نسبت با اسما و صفات قديمه اقدم باشد . و بعضى از اسما و صفات نيز از بعضى اقدم است ، از آنكه هيچ ذاتى « مريد » نتواند بود تا « عالم » نباشد و عالم بودن متصوّر نيست تا « حىّ » نبود و كذلك الصّفات .
پس حاصل معنى آن است كه حمد و سپاس سزاوار خداونديست ، جلّ و علا ، كه فرود آرنده حكمت است بر قلوب انبيا به احديّت طريق أمم از مقام اقدم
هامش
( 1 ) - بيت از دفتر اول مثنوى عارف رومى است . و در نسخه عكسى از خطى قونيه ( ص 72 - س 14 ) ، و مثنوى چاپ علاء الدوله ( ص 81 - س 28 ) چنانست كه در متن اختيار كردهايم . و در عبارت خوارزمى مصراع دوم بيت بدين صورت بوده است :« ليك چون تا حق برد جمله يكيست ».