اين نقطه ز سرعت تحرّك * صد دايره هر زمان نمايد
اين نقطه به تو شهادت و غيب * هم ظاهر و هم نهان نمايد
هر لحظه به تو جمال مطلق * در صورت اين و آن نمايد
هر لحظه به تو كمال هستى * در كسوت ناقصان نمايد
و اگر از سرّ
« وَ هُوَ مَعَكُمْ »
باخبر باشى و در ادراك غمزه اين معيّت با نظر باشى به « علم اليقين » دانى بل كه به « عين اليقين » بينى كه
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
چه وجه دارد . من و او نقاب آن روست ، و اين و آن حجاب جمال دوست و سرانگشت پندار ديده را مانع ديدار . سرانگشت آفتاب را پنهان نگرند اما چون بر ديده نهى ياراى ديدن نماند .
تو ز چشم انگشت را بردار هين * و آنگهانى هرچه مىخواهى ببين
نوح را گفتند امّت كو ثواب * گفت او زانسوى و استغشوا ثياب
رو و سر در جامهها پيچيدهايد * لاجرم با ديده و ناديدهايد
آدمى ديدست و باقى پوستست * ديد آنست آنكه ديد دوستست
چونكه ديد دوست نبود كور به * گر سليمانست از وى مور به « 1 »
مشكل حالتى است نه امكان گفتن و نه مجال نهفتن ؛ نه اشارت وافى ، و نه عبارت كافى ؛ زبانى لال و حضرتى در غايت كبريا و جلال ، ع « 2 » : لباب قصّه بماندست و گفت امكان نيست .
هامش
( 1 ) - ابيات از دفتر اول مثنوى معنوى عارف رومى است ، و در نسخهها اختلاف عبارات بسيار است ، و ما ابيات را از روى چاپ عكسى نسخه خطى قونيه تصحيح كردهايم ، جز اينكه بيت آخر در اين چاپ عكسى بدين صورت است :چونك ديد دوست نبود كور به * دوست كو باقى نباشد دور بهو در مثنوى معروف چاپ علاء الدوله نيز به همين صورت است ، و در هامش آن به عنوان نسخه بدل مرقوم است كه« گر سليمانست از وى مور به ». ( 2 ) - حرف عين ، حرف آخر مصراع است يعنى « ع » اشاره به مصراع است .