بيافريد . پس كلّ عالم صورت علم و مظهر حضرت معبودست ، و او سبحانه محيط جميع و هرچه ظاهر شد ازو شد از آنكه غير او را وجودى مساوق او نبود تا ظاهر يا مظهر تواند بود چنانك قول آخر سابق و امين صادق ، مصدّق اين معنى است كه :
« كان اللّه و لم يكن معه شيء »
و حق سبحانه و تعالى از نعت خود چنين خبر داد كه :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
و ديگر فرمود :
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ
پس از كشف و تفهيم و بيان و تعليم او كاملان اهل طريق و مقرّبان حضرت اعلى الرّفيق به تحقيق دانستند كه مراتب اگرچه كثيرست اما همه راجع است به غيب و شهادت ؛ و به حقيقت انسانيّت كه جامع اين هر دومرتبه است . و هر چيزى را ظاهريست و آن صورت و شهادت اوست ؛ و باطنى و آن روح و معناى اوست . پس نسبت جميع صور با اختلاف انواع خفيّه و جليّه به « اسم ظاهر » است و نسبت جميع معانى و حقايق كه اصول صور جزئيّه متعيّنه است به « اسم باطن » و هر چيز از روى معنى و روحانيّت متقدّم است بر صورت ، به تقدّم شرف و رتبت ؛ و صورت نيز متقدّم است بر معنى و روح از حيثيات ديگر ، چون تقدّم علم بالظاهر در باب عرفان بر علم بالباطن . پس هريكى از صور و حقايق اوّل باشد از وجهى و آخر از وجهى ديگر ؛ و ازين روى نسبت اشياء به اوليّت و آخريّت او درست گردد و احاطهء اين چهار اسم كه امّهات اسماءاند مر جميع موجودات را بعينها احاطهء اينهاست مر ساير اسما را . چه موجودات اسماى الهىاند بقيد تعيّنات ، پس
« كان اللّه و لم يكن معه شىء »
را شنيدى سرّ
« و هو الآن كما كان »
نيز بدان .
يك دايره فرض كن جهان را * هر نقطه ازو ميان نمايد
اين دايره بيش نقطهء نيست « 1 » * ليكن به نظر چنان نمايد
تو نقطهء آتشين بگردان * تا دايرهاى عيان نمايد
هامش
( 1 ) - از حيث عبارت بهتر اين بود كه گفته شود : « اين دايره نيست نقطهاى بيش . . . »