و كن صارما كالوقت فالمقت في عسى * و إيّاك علي فهى أخطر علّة
جواب گفتن وزير خيال ، رسول كلام را
چون قضيّه بدين انجاميد ، به اشارت شيخ ، مشير خيال - كه صاحب ديوان عناد و جدال است - درصدد مباحثه آمده « 1 » گفت : مقدّماتى كه از زيور برهان عارى و از حليهء يقين عاطل و خالى بود « 2 » و قضايايى كه توجيه آن به ضروريات براهين عقلى و نصوص حجج نقلى نتوان كرد ، در چنين مجلسى متعرّض آن شدن نه از دأب « 3 » محصّلان است .
مع ذلك ما مردم شما را بأجمعهم به خدمت رسيدهايم و استفادهء علوم آلى و ادبى از ايشان كرده و بدينوسيله « 4 » از حضرت شيخ استفاضهء حقايق مىتوانيم كرد ؛ دامن قدر ايشان از امثال اين گونه شطحيّات لاطائل و طامات بىحاصل مبرّا « 5 » يافتيم . فنون ايشان علوم عربيّت و ادب است ، و خواصّ حروف و طبايع آن در علوم عقلى مطلقا مستطرفند . تعريض تو بر طبيعى و الهى « 6 » بىجايگاه است و دعوى آن نوع علوم در حضرت شيخ بهغايت بىتوجيه « 7 » .
پيش موسى ساحرى از محض ماليخولياست * [ 450 ب ] نزد عيسى لاف طبّ از علّت سودا بود
تمسّكى كه به آيات « 8 » جستهاى و استدلالى كه بدان كردهاى ، آن بر تو واقع است كه تحصيل كمالات معنوى و علوم حقيقى در پس پشت اعراض گذاشته نقاوهء اوقات و خلاصهء اعمار كه سرمايهء سعادات « 9 » ابدى است بر مؤداى
« تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا »
، در استحصال مآرب صورى و مطالب جزئى سريعة الزّوال صرف مىكنى « 10 » .
و أكثر هالك فى النّاس تلقى * فرأس هلاكه طلب الرّئاسة « 11 »
* *
هامش
( 1 ) .D: آمد و
( 2 ) .I: باشد
( 3 ) .BوI: آداب
( 4 ) .C , D , FوI: بدان
( 5 ) .I: متبرّا
( 6 ) .I: + بىحاصل و
( 7 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 8 ) .B , C , D , GوJ: آيت
( 9 ) .B , F , GوI: سعادت
( 10 ) .D , GوJ: + شعر ؛F: + بيت
( 11 ) .B , FوJ: + بيت ؛D: + ش ؛G: + فرد