هرآينه ، او نيز به زانوى مناظره در آمد و روى توجّه سوى « 1 » نغمه كرد كه : هر چند دعوى مقام برى مىكنى الّا مطلع قولت درين مجلس خارج افتاد ، چه اين « 2 » هنگامهء جزاف است كه هر گونه اراجيف درگنجد يا ميدان خرافات كه امثال اين مزخرفات مموّه درگيرد ؟ اين ، حضرت قدسى شعار بزرگى است كه با وجود آنكه منشيان [ 446 ب ] ديوان ازل به پروانهء قضا نفاذ بارگاه جلال ، مثال تفويض خلافت ربع مسكون « 3 » به اسم حقايق رسم او نوشته منشور ايالتش را به طغراى
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
موشّح ساختند و مسند سيادت خطّهء عالم را به شرف تمكين و جلوس او آراسته به چهار بالش
« إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ »
مزيّن گردانيدند طباق افلاك را به اعزاز مقدم و اكرام مورد همايونش به نيّرات نجوم و ثواقب سيّارات آذين بستند و عرصهء خاك را به بساط اخضر زواهر و فرش ملوّن رياض تزيين دادند و مواكب « 4 » ملأ اعلى و وفود « 5 » ملائكهء مطهّره را با تواضع سجود به استقبال قدوم و وصول او فرستادند « 6 » .
كآفرينش نثار فرق تواند * چون خسان برمچين ز راه نثار
چهل صباح ظهور ، ايادى جمال و جلال به اصابع كونين احاطت عقول و طبايع ، در تخمير طينت حقيقت دفينهء او بود تا مستأهل خلعت
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
گشت و مستعدّ دولت
« فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ »
آمد . و مع جلالة هذا الشّأن و نباهة أمره « 7 » فى أقطار حدود الإمكان ، هرگز گرد دامن گردوننوردش به گرد دعوى سلطنت و استقلال آلوده نگشت ، بلكه ابدالدّهر در مقام عبوديّت استاده « 8 » گردن انقياد و طواعيت از حمل اعباء تكاليف [ 447 الف ] و مؤن نكشيد « 9 » .
اى چرخ كبود ژنده دلقى * در گردن پير خانقاهت
وى طاق نهم « 10 » رواق بالا * بشكسته ز گوشهء كلاهت « 11 »
* *
هامش
( 1 ) .F: به سوى
( 2 ) .B , EوG: + نه ؛ اين نسخهها جمله را خبرى خواندهاند نه پرسشى .
( 3 ) .FوI: + را
( 4 ) . در اصل : موكب ، موافق همهء نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . در اصل ندارد ؛ موافق همهء نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت
( 7 ) .Bدر حاشيه : نح قدره
( 8 ) .DوI: ايستاده
( 9 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛I: + نظم
( 10 ) .I: وى طارم نه . . .
( 11 ) .F: + بيت