راست رو باش به هر كيش كه باشى چون تيز * ور شوى كج چو كمان لايق قربان باشى 83
سماعى مىرود در مجلس ما * كه ذوقش مىكند هفت آسمان طى 52
دع التكاسل تغنم فقد جرى مثل * كه زاد راهروان چستى است و چالاكى 29 ، 112
جمله به آيين سرافكندگى * گوش ادب حلقهكش بندگى 28
باريد به باغ ما تگرگى * وز گلبن ما نماند برگى 87 ، 149
تو به داد آن چشم شاهد باز و آن شاهد مرا * زان كه من وقتى حديث پارسايى كردمى 65 ، 137
خلعت عشقت ز خون بايستى اندر گردنم * تا ميان عاشقانت خودنمايى كردمى 99 ، 155
نزديكان را بيش بود حيرانى
85
مگر با ماست آب زندگانى * كه ما را زنده دل دارد نهانى 30
از زهد بهترت سپرى بايد اى حكيم * تا از خدنگ غمزهء خوبان حذر كنى 58 ، 134
از گل قفس هدهد جانها تو كنى * بر خاك سيه شكر فشانها تو كنى 114
آن را كه چنين سرمهكشى او داند * كانها ز تو آيد و چنانها تو كنى 114
اينها ز تو آيد اينچنينها تو كنى 34 ، 114