جنيبت پيش راندند آشنايان
30
قدر دل و پايهء جان يافتن * جز به رياضت نتوان يافتن 70 ، 140
چون انس گرفت و مهر پيوست * بازش به فراق مبتلا كن 99
آن را كه فراق مىپسندى * روزى دو به خدمت آشنا كن 99 ، 155
خوان تو را اين دو نواله سخن * دست نديدهست به او دست كن 27
سوداى مشك خالص اگر دارى اى صبا * مگذر ز چين زلفش و فكر خطا مكن 66 ، 138
به درويشى سرى دارم كه در پايت كشم ليكن * سر اندر پيش مىدارم كه جاى انفعالست اين 98 ، 155
از تو غريب نيست اين
34
به جان گر توان وصل جانان خريد * پر از جان شود خاك بازار او 98
هيچ باشى چو جفت فردى تو * همه باشى چو هيچ گردى تو 96 ، 154
گه دوستيى كند كه روح افزايد * گه دشمنيى كه بوى خون آيد ازو 99
عشقست كه شير نر زبون آيد ازو * بحريست كه طرفهها برون آيد ازو 99
اى همنشين مجلس جم سينه پاك دار * كآيينهايست جام جهانبين كه آه ازو 75 ، 143