ص 52 ، س 2 : فيرقص قلبى . . . :
قلب من مىرقصد و لرزش بندهايم چون سرايندهاى كف مىزند ، در حالى كه خنياگر من روح من است .
شعر از ابن فارض است .
ص 52 ، س 9 : تاج تو افسوس . . . :
شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 112 است .
ص 52 ، س 10 - 11 : بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ
:
شهرى پاكيزه و پروردگارى بخشاينده ( السبأ 15 / 34 ) .
ص 52 ، س 15 : طرف شرقى شمالى . . . :
در قراردادهاى رمزى بدن انسان از ديدگاه اخوان الصفا ، سمت مشرق ، رمز قسمتهاى پيشين جسد ، و طرف شمال ، رمز سمت چپ است ( نگاه كنيد به رمز و داستانهاى رمزى ، ص 286 ) . بنابراين ، « شهرستان بزرگ » كه صائن الدين در صدر مملكت به طرف شرقى شمالى ( سمت چپ و جلو ) نشان مىدهد « قلب » انسان است . پيش از اين گفتهايم كه طب و فلسفهء قديم ، مركز روح و حيات را در قلب مىدانست ؛ عبارات آيندهء صائن الدين بيان همين مطلب است .
ص 52 ، س 17 : كز اعتدال هوا . . . :
شعر از ظهير فاريابى است .
ص 53 ، س 1 - 2 :
شعر از مخزن الاسرار نظامى ، صص 47 و 38 است .
ص 53 ، س 6 : عَيْناً فِيها
. . . :
چشمهاى در آن ( بهشت ) است كه سلسبيل ناميده مىشود ( الإنسان 76 / 18 ) .
ص 53 ، س 10 : ز تاريكى در آنجا . . . :
در خسرو و شيرين نظامى ، ص 131 ، با رديف « بود » آمده است .
ص 53 ، س 11 : اصل هواى اين شهرستان به حرارت مايل است :
طب قديم ، مزاج قلب را بسيار گرم و خارج از اعتدال حقيقى مىدانست ؛ زيرا خاستگاه روح بود كه گرمترين مزاج را در ميان اندامهاى بدن داشت . گرماى اندامهاى ديگر به تناسب نزديكى آنها به قلب و برخوردارىشان از خون قلب - بخصوص خون شريانى - محاسبه مىشد ( نگاه كنيد به :
قانون در طب ، ج 1 ، ص 17 ، 22 - 23 ) .
ص 53 ، س 12 : قصبهاى در طرف شرق او :
رمز ريههاست كه در قسمت جلو قفسهء سينه قرار دارد و خون قلب توسط شريان ريوى ، براى تبادلات گازى - و بقول ابن سينا براى استنشاق هوا - به آنجا مىرود ( نگاه كنيد به منبع پيشين ، ص 132 - 133 ) . اينكه صائن