و لاستحلّ رجال مسلمون دمي * يرون أقبح ما يأتونه حسنا
چه بسيار گوهر دانشى كه اگر آشكارش كنم ، به من گفته شود كه تو از بتپرستانى . و مردان مسلمانى خون مرا حلال شمارند كه زشتترين كارهايى را كه مرتكب مىشوند ، نيكو مىبينند 229
أنا من أهوى و من أهوى أنا * [ نحن روحان حللنا بدنا ]
من كسى هستم كه دوستش دارم و كسى كه دوستش دارم من است . [ ما دو روح هستيم كه در يك پيكر فرود آمدهايم . ] ( منصور حلاج ) 248
نحن أناس لا توسّط بيننا
ما مردمى هستيم كه ميان ما اعتدال و ميانهروى نيست ( ابو فراس ) 121
و دعوا محبّكم يفوز بسقمه * طرس المحبّة بالسّقام معنون
هواخواه خود را بگذاريد تا به بيمارىاش رستگار شود . صحيفهء عشق با بيمارى عنوان خورده است 183
فلا خلق أعلى من جماد و بعده * نبات على قدر يكون و أوزان
و ذو الحسّ بعد النّبت ، و الكلّ عارف * بخلّاقه كشفا و إيضاح برهان
و أمّا المسمّى آدم فمقيّد * بعقل و فكر أو قلادة إيمان
بذا قال سهل و المحقّق مثلنا * لأنّا و إيّاهم به منزل إحسان
و لا تلتفت قولا يخالف قولنا * و لا تبذر السّمراء في أرض عميان
آفريدهاى برتر از جماد ، و پس از آن ، نبات نيست ، كه هر كدام به اندازه و ميزان خاصى آفريده شدهاند ؛ و حيوان پس از گياه ؛ همگى آنها از راه كشف و روشنگرى برهان بر آفريدگار خويش معرفت دارند .
امّا آنچه انسان ناميده مىشود ، به عقل و انديشه يا قلادهء ايمان گرفتار آمده است .
از اين رو « سهل » و هر كه چون ما به تحقيق رسيده ، مىگويد « ما و آنها همگى در منزل احسان هستيم » به سخنى كه مخالف سخن ما باشد ، توجه مكن و در زمين شورهزار گندم مكار . ( ابن عربى ) 234
لسان الحال أفصح من لساني
زبان حال گوياتر از زبان من است 178
همّ يهيّجني إلى طلب العلى * و هوى يشوّقني إلى الأوطان
همت و ارادهاى هست كه مرا به جستجوى درجات بالا بر مىانگيزد ، و عشقى هست كه مرا آرزومند ديار خود مىكند 209