[ 657 ] و هر چند « حريرى » كه بافندهء اين نسيج « 1 » است و طرازندهء اين كارگاه و مقامات پيچ در پيچ است ، همه را بر منوال دروغ بافته و به آب هزل و مزاح شسته و پيراسته ، و ليكن حقّ به زبان او در لباس هزل و مزاح ، اين حقيقت حقّه را به صورت مثال ، از براى تسهيل ادراك طالبان و مسترشدان ظاهر كرده ؛ چه ، جبلّت نفوس بشرى بر هزل واقع شده و ابراز حقايق به صور مثالى امرى است شايع و ذايع . « 2 »
نمودارى كه از مه تا به ماهيست * طلسمى بر سر گنج الهيست
* * *
[ 658 ] فكن فطنا و انظر بحسّك منصفا * لنفسك في أفعالك الأثريّة
[ 659 ] و شاهد إذا استجليت نفسك ما ترى * به غير مراء ، في المرائي الصّقيلة
[ 660 ] أ غيرك فيها لاح ، أم أنت ناظر * إليك بها عند انعكاس الأشعّة
صورت تمثيل اوّل ، معطى تجويز عقل بود اين معنى را كه : صورتى وحدانى شخصى عند الحسّ ، متلبّس به صور كثيره مىتواند شد ؛ و اين امثله مبيّن آن خواهد بود كه فعل شخص مىتواند بودن « 3 » كه مرآت ظهور او گردد و به حسب تعدّد افعال و شئون خود متكثّر نمايد ؛ « 4 » « بحريست غير ساخته از موجهاى خويش » .
فطانت اصلى را كار بند و به ديدهء انصاف ، نفس شخصى « 5 » خود را در افعال و آثار خويش به صورت كثيره ببين .
[ 659 ] و وقتى كه خواهى كه صورت شخصى خود را بر ديدهء خود جلوه دهى ، مشاهده كن كه در آينه چيست آنكه مىبينى بىشكّى و ريبى ؟
[ 660 ] آن غير توست كه در آنجا ظاهر شده يا خود تويى ؟
و چون انعكاس اشعّه از سطوح صقيله ، امرى ضرورى است ، هرآينه از سطوح آينه « 6 » آن اشعّهء مخروطى كه رقايق و وسايط قوّت ابصارند ، هم به رائى منعكس گردد ؛ پس مرئى عين رائى باشد . « 7 »
هامش
( 1 ) . ال فر نا مل : نسج .
( 2 ) . فر : + بيت .
( 3 ) . تب نا : بود .
( 4 ) . فر : + ع .
( 5 ) . مب در حاشيه : جزئى اصحّ ؛ ال : نفس جزئى شخصى ؛ تب نا مل : نفس جزئى .
( 6 ) . ال نا : آيينه .
( 7 ) . فر : + بيت .