تفرقه آثار را به ميامن انكشاف نقاب جهل و غواشى غفلت ، و ابانت حقيقت خودم ؛ و حال آنكه در اين التماس ، به غير از حقيقت خويش ، به هيچ چيز توسّل نجستم و هيچ خارج را دخل ندادم .
أحبّة قلبي ! و المحبّة شافع * إليكم إذا شئتم بها اتّصل الحبل
عسى عطفة منكم علىّ بنظرة * فقد تعبت بيني و بينكم الرّسل
* * *
[ 516 ] و انظر في مرآة حسني كى أرى * جمال وجودي في شهودي طلعتي
[ 517 ] و إن فهت باسمي أصغ نحوي تشوّقا * إلى مسمعي ذكري بنطقي و أنصت
[ 518 ] و ألصق بالأحشاء كفّي عساى أن * أعانقها في وضعها عند ضمّتي
[ 519 ] و أهفو لأنفاسي لعلّي واجدي * بها مستجيزا أنّها بي مرّت
لواعج طلب ، چون مملكت اندرون را تمام فروگرفت و روى توجّه سوى بيرون نهاد و لهذا به سؤال كشف حجاب و رفع نقاب از حكم قهرمان وقت مأمور گشت ، هرآينه پرتو اشعّهء آن از دريچههاى حواسّ سر برزد « 1 » ؛ و مىگويد كه : به ديدهء ترقّب در مرآت حسن خويش - كه عبارت از حسن مطلق است - نگاه مىكردم ؛ باشد كه جمال با كمال وجود خود را - يعنى وجود مطلق - در اثناى شهود آن طلعت جمعيّت آيات ببينم « 2 » ؛ چون مرتبهء تمام ظهور در عين بطون اينجاست . « 3 »
هر كه اينجا « 4 » محرم رويش نشد * تا ابد مانَد از او بيگانهاى
[ 517 ] و هم از اينجا « 4 » ست كه اگر نام خودم در دهان آمدى و بر زبان گذشتى ، « 6 » گوش هوش سوى شنوانندهء ذكر خويش داشتمى هم به گفتن خودم ، و خاموش شدمى از گفتن .
[ 518 ] و همچنين دست معانقه را در آغوش خويش مىچسپانيدم « 7 » كه باشد كه معانقهء او كرده باشم در برگرفتن خويش . « 8 »
هامش
( 1 ) . نا : سر بر زند .
( 2 ) . ال : بينم .
( 3 ) . فر : + بيت .
( 4 ) . تب : آنجا .
( 6 ) . فر : برگذشتى .
( 7 ) . فر : چسپانيدم .
( 8 ) . فر : + بيت .