هم دهان من است . « 1 »
دادم همه بوسه بر لب خود * آن دم كه لبم لبانش بپسود « 2 »
*
حرم و ركن را تو دور مبين * زان كه همسايهاى و همخانه
[ 449 ] و در حقيقت ، طوافى كه مىكنم ، هم بر گرد خود مىكنم و سعيى كه مىبرم ميان صفاى تنزيه و مروهء تشبيه ، از جهت جامعيّت وجهى خويش مىكنم . « 3 »
چو سرى بر آستانش ز سر صفا نهادى * به صفا و مروه اى دل دگرت چه كار باشد ؟
* * *
[ 450 ] و في حرم من باطني أمن ظاهري * و من حوله يخشى تخطّف جيرتي
[ 451 ] و نفسي بصومي « 4 » عن سواى تفرّدا * زكت ، و بفضل الفيض عنّي زكّت
اين امنى كه در ظاهر من « 5 » واقع است - يعنى كعبهء شريعت و مناسك اسلام كه به حكم
مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً
هر كس كه احرام التزام احكام آن بست ، از تنغيص ملامت و تشويش ملالت و سآمت ، مصون و محروس ماند - از نتيجهء حكم باطن من و حرم احترام شعار قلب است ؛ چه صور شرعيّه « 6 » ، آثار مطابقت و آيات مناسبت اين حرم شريف و كتاب كريمند . پس اين حرم ، معدن امن و سلامت است ؛ و حال آنكه در حوالى او به حكم نصّ
وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ
از تخطّف جيران قواى نفسانى و عوادى هيولانى و نهب و غارت ايشان نقود اوقات را - كه بىآن سوداى بازار عشق ميسّر نيست - ايمن نتوان بود . « 7 »
ايمن مشو كه مركب « 8 » مردان مرد را * در سنگلاخ باديه پيها بريدهاند
[ 451 ] و نفس من به ميامن صوم و امساك از رؤيت سوا و ملاحظهء اغيار ، از دنس شرك و كفران پاك گشت تا متحقّق باشد به مقام تفرّد . « 9 »
هامش
( 1 ) . تب فر : + بيت .
( 2 ) . ال مل : مىسود .
( 3 ) . تب فر : + بيت .
( 4 ) . ال مل : لصومي .
( 5 ) . نا ندارد .
( 6 ) . فر : شريعه .
( 7 ) . تب فر : + بيت .
( 8 ) . ال : ناقهء .
( 9 ) . تب فر : + بيت .