كندفهم مخلوق « 1 » گشته باشد - به واسطهء الهامى كه بدان نازل مىشود كه به منزلهء وحى و فطنت است در بالغان و بزرگان .
[ 430 ] و اين الهام آن است كه چون طفل به واسطهء سخت بستن به بند گهواره در انين و زارى و حنين ، شوق به خلاص از آن كربت و گشاد از آن قيد او را فروگيرد ،
[ 431 ] از جانب مربّى به مناغات و محاكات مخصوص گردد ؛ هرآينه ساير خستگى و كوفت از خود بيندازد و متعرّض اصغاى آن كس شود كه در صدد مناغات است ؛ چنان كه بزرگان كه گوش بر سخن كنند .
[ 432 ] و حال آنكه حلاوت خطاب نغمهآميز او ، تلخى آن بند و سختى او وى را فراموش گردانيده ، ساير مخاطبات قديم روحانى و مناجات عظيم ربّانى فرا خاطرش دهد . « 2 »
ماجرايى رفت جان را در ازل * بازگو آن ماجرا را بازگو
* * *
[ 433 ] و يعرب عن حال السّماع بحاله * فيثبت « 3 » للرّقص انتفاء « 4 » النّقيصة
[ 434 ] إذا هام شوقا بالمناغي و همّ أن * يطير إلى أوطانه الأوّليّة
[ 435 ] يسكّن بالتّحريك و هو بمهده * إذا ما له أيدي مربّيه هزّت
حال طفل به واسطهء خلوص فطرت او از شوايب كونى ، مفصح و معرب است از امر سماع و صحت احوال آن ، و گرد عيب و نقص از دامن رقص افشانده ، اثبات مىكند اوضاع كمال احوال او را و انتفاء نسبت نقيصهء « الرّقص نقص » .
[ 434 ] وقتى كه به واسطهء نغمات متناسبهء مناغى ، اين طفل شيفته و آشفته گردد از روى شوق ، و به اجنحهء ذوق و فطرت اصلى ، قصد پرواز كند به عالم اطلاق خويش و مركز اوّليّتش كه « من از كجا حبس از كجا مال كه را دزديدهام ؟ »
[ 435 ] تسكين مادّهء اضطراب او به تحريك مهد شود « 5 » كه مربّى چون به ميلان و
هامش
( 1 ) . تب : واقع .
( 2 ) . فر : + بيت .
( 3 ) . در اصل : فيثبت .
( 4 ) . در اصل : انتقاء .
( 5 ) . تب : مىشود .