جمال شد .
[ 424 ] و مغنيان مجلس سماع - كه ساقيان بزمخانهء « أدر ذكر من أهوي » اند - باز گوش جان مرا كشيده ، در حلقهء حضور - كه عبارت از جمعيّت خانهء ظهور است - در آوردند ؛ پس من در حالت سماع ، به جملگى ظاهر و باطن ، در مشاهدهء آن حضرت آمدم در وقت استماع .
و شغلتم كلّي بكم فجوارحي * و جوانحي أبدا تحنّ إليكم
[ 425 ] و چون ساير جوارح و جوانح ، در اين جمعيّت از اسر قيود رسته ، به عالم اطلاق خويش پيوستند ، هرآينه روح قصد مركز اصلى خويش كرد و به طرف علوّ و سماء نفخ كه مستقرّ اصلى وى است ، متوجّه گشت و مظهر مزاجى عنصرى كه بر مقتضاى فرمودهء
فَإِذا سَوَّيْتُهُ
مجبور حكم روح بود ، او نيز به سوى همزادان خويش رو كرد .
[ 426 ] پس چيزى از اجزاى حقيقت من « 1 » در اين حالت ، مجذوب به حضرت معشوق است و چيزى از آن به حقيقت خودم جذب مىكند .
أخذتم فؤادي و هو بعضي فما الّذي * يضرّكم لو كان عندكم الكلّ
و چون اين دو حركت متخالف متقاومند ، هرآينه هر نزعى كه احدهما كند ، به نزع مقابلش معادل گشته ، هر جذبهاى كه از ميامن التفات حضرت محبوبى مرا از مخالب اكوان نزع كند ، باز از اين طرف حكم انتزاع او نافذ شود و مرا در قيد اسار كشد . « 2 »
گهى در قيد زلفش جان گرفتار * گهى از غمزهاش دل خسته افكار
* * *
[ 427 ] و ما ذاك إلّا أنّ نفسي تذكّرت * حقيقتها من نفسها حين أوحت
[ 428 ] فحنّت لتجريد الخطاب ببرزخ ال * تّراب و كلّ آخذ بأزمّتي
حاصل از اين تطويل و فذلك اين تفصيل آن است كه سبب اين ( 36 الف ) اضطراب و موجب اين كشاكش و انقلاب در حالت سماع نيست الّا آنكه نفس من در حالتى كه بر آن الحان موزونه كه مشتمل بر نسب خفيّهء سريعة التّحوّل است ، اطلاع يافت .
هامش
( 1 ) . تب ندارد .
( 2 ) . تب فر : + بيت .