من كعبه و بتخانه نمىدانم و دانم * كآنجا كه تويى كعبهء ارباب دل آنجاست
[ 359 ] و هرجا كه مسكن و موطن آن حضرت قدس نزهت است ، در چشم من همان است بيت المقدّس ، كه به واسطهء آنكه نور ديدهء من آنجا مستقرّ جمال با كمال گردانيده ، در آنجا دل و ساير قواى باطن من قرار مىگيرد . « 1 »
طواف حاجيان در كعبه باشد * طواف عاشقان در كوى جانان
[ 360 ] و مسجد اقصاى من آن زمين است كه دامان رداى باصفاى او بر آن كشيده است و مدينه و طيبهء « 2 » من همان خاك كه بر آنجا رفته . « 3 »
سالها سجدهء صاحبنظران خواهد بود * بر زمينى كه نشان كف پاى تو بود
و وجه تخصيص هر يك از اين مواطن بدين عبارات بر مسترشد فطن پوشيده نماند .
( 32 ب )
* * *
[ 361 ] مواطن أفراحي و مربى مآربي * و أطوار أوطاري و مأمن خيفتي « 4 »
[ 362 ] مغان بها لم يدخل الدّهر بيننا * و لا كادنا صرف الزّمان بفرقة
[ 363 ] و لا سعت الأيّام في شتّ شملنا * و لا حكمت فينا اللّيالي بجفوة
[ 364 ] و لا صبّحتنا النّائبات بنبوة * و لا حدّثتنا الحادثات بنكبة « 5 »
[ 365 ] و لا شنّع الواشي بصدّ و لا قلى * و لا أرجف اللّاحي ببين و سلوة
[ 366 ] و لا استيقظت عين الرّقيب و لم تزل * علىّ لها في الحبّ عيني رقيبتي
چون « 6 » از وجه اختصاص جزئيّات زمان و مكان به جهات امتيازى ايشان تفصّى نمود ، اشارتى على سبيل الإجمال ، به علوّ عاشق متحقّق مىكند كه عوادى زمان و مكان ، پيرامون قدر آن را به گرد حدوث و امكان نتوانند آلود ؛ كه آرامگاه بهجت و شادمانيهاى من و مراقب مطالب و كامرانيها و اطوار اختلافات حاجات و لذّات و امانگاه خوف بليّات ،
[ 362 ] منازلى است كه در آنجا طوارق دهر مجال دخول ندارد ؛ و صوارف زمان
هامش
( 1 ) . تب فر : + بيت .
( 2 ) . ال : مدينهء طيّبه .
( 3 ) . تب فر : + بيت .
( 4 ) . ال : خيفة .
( 5 ) . ال : بيت 363 و 364 را جابجا نوشته است .
( 6 ) . تب : چه .