[ 182 ] و جذّ بسيف العزم سوف فإن تجد * تجد نفسا ، فالنّفس إن جدت جدّت
[ 183 ] و أقبل إليها ، و انحها مفلسا ، فقد * وصيت لنصحي إن قبلت وصيّتي
[ 184 ] فلم يدن منها موسر باجتهاده ، * و عنها به لم ينأ مؤثر « 1 » عسرة « 2 »
تشحيذ حدود عزيمت نموده ، به صوارم عزمة الرّجال ، علايق و عوايق تأميل و تسويل نفس - كه ناشى از تسويف جبلّى و اهمال ذاتى او شده - قطع كن كه اگر در اين ره چست روى و به هيچ چيز باز نمانى و هيچ خارى دامن همّت تو را نگيرد ، هرآينه آن دم ، دم استراحت بيابى و نفس آسايش بزنى كه « عند الصّباح يحمد القوم السّرى » « و « 3 » زاد راهروان چستى است و چالاكى » ؛ ( 22 ب ) پس اگر به نفس خويش باز نمانى و او عايق عزيمت تو نتواند گشت ، هرآينه بختيار و دولتمند نفسى باشد . « 4 »
دل اسير عشق شد اقبال وقت من نگر * جان فداى تيغ شد بختبلند او ببين
[ 183 ] روى توجّه سوى حضرت معشوق آر و در حالت افلاس قصد بارگاه كرمش كن كه « 5 »
[ و ] حمل الزّاد أقبح كلّ شيء * إذا كان الورود على الكريم
و اين نكته را به گوش جان تلقّى نماى كه مجموع نصايح من در اين درج است ، اگر گوش نصيحت شنو و هوش پندپذير دارى .
به مى سجّاده رنگين كن گرت پير مغان گويد * كه سالك بىخبر باشد « 6 » ز راه و رسم منزلها
[ 184 ] چه ، توانگران بازار اعمال هرگز به وسيلهء اجتهاد در تعمير ظاهر و باطن به سعادت قرب فايز نگشتهاند .
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند * كه برو تو خود كه باشى كه درون كعبه آيى
و گدايان خرابات فقر و نيستى ، هرگز به واسطهء اجتهاد در ايثار ترك وسايط و اختيار بىچيزى دور نشدهاند . « 7 »
هامش
( 1 ) . در اصل : مؤثر .
( 2 ) . ال : عسرتى .
( 3 ) . فر : كه .
( 4 ) . فر : + بيت .
( 5 ) . فر ندارد .
( 6 ) . ال فر نا مل : نبود ؛ اين ضبط مطابق با چاپهاى معتبر ديوان حافظ و متناسب با معنى است .
( 7 ) . فر : + بيت .