از جاى غفلت و خوابگاه بطالت ، به پاى جدّ و اجتهاد برخيز و شاهراه عشق را به خطوات سعى و كوشش بپيماى ؛ نه آنكه طالب نشاط باشى و موقوف شره ، در اين طلب نشينى و به بهانهء عجزى كه مفوّت مقاصد و مضيّع مطالب است ، تقاعد نمايى .
قم نديمي إلى متى ذا التّواني * تغتنم فرصة الزّمان المعار
[ 180 ] و اگر در آلات سير و اسباب حركت ، ضعفى و شكستگيى « 1 » شده ، آن خستگى در اين راه عين صحّت است ؛ اندر آن متوقّف نبايد بود و بر مقتضاى « سيروا إلى اللّه عرجا و مكاسير » يك نفس از پاى طلب ننشست ؛ كه آن قدر زمان كه در تأخير مىدارى عزيمت خود را از براى صحّت قوا ، حظّ تو از سرمايهء عمر ، بطالت خواهد بود بالضّروره ، و فايدهاش خسران . « 2 »
آرام مگير تا توانى اى دل * منماى درين راه توانى اى دل
گر يار دل شكسته مىدارد دوست * خوش باش و مخور غم كه تو آنى اى دل
[ 181 ] و از مقام تعيّن و هستى خود پيش آى و قدمى در قمارخانهء نيستى و فنا نه ؛ و با خود بيار و بباز آن رسوم و عادات را كه با آن ، در خانهء موافقت زنان بر مقتضاى فرمودهء
رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ
مجاور گشتهاى ؛ و قلايد تقليد در گردن جان « 3 » كرده « 4 » و به علايق تعلّقات باطنى ، تو را از سالكان مسالك حقيقى متقاعد گردانيده . پس مردانه بيرون آى از بن « 5 » خانهء قيود ؛ كه التفات به « 6 » احوال و اوضاع متنوّع او ، تو را محبوس مطمورهء و هم و خيال گردانيده .
چند و چند اى دل ملامتكش * زين من و ما و زين عمامه و فش
*
رو خانه را ويرانه كن پس خويش را بيگانه كن * وانگه بيا با عاشقان همخانه شو همخانه شو
* * *
هامش
( 1 ) . ال فر : شكستگى .
( 2 ) . فر : + بيت .
( 3 ) . فر نا مل : + تو .
( 4 ) . نا : كردهاى .
( 5 ) . ال : ازين .
( 6 ) . فر : با .