آن شد كه مراقبى نصب كند هم از اهالى مملكت حقيقت عاشق ، كه وقوف بر موارد و مصادر آن داشته باشد ، بر آن حقيقت ، هم به پروانچهء عشق ؛ تا اگر از مهبّ تقلّبات قلبى ، خاطرى از خواطر كه از طرف عشق جسته ، بر اين مملكت گذار « 1 » كند و بر ساحت جلال او غبار كدورتى نشاند ، به ديدهء رقابت ملاحظهء آن نموده ، اعلام دهد تا جمعى به قمع و قلع آن مادّه نامزد سازد . « 2 »
خيال ترك من هر شب صفات ذات من گردد * هم از اوصاف من بر من هزاران ديدهبان سازد
[ 137 ] پس در اين حالت ، هيبت قهرمان عزّت چنان مملكت حقيقت عاشق را فروگرفته كه اگر ناگاه حضرت معشوق « 3 » پنهان از عسس قوّت وهمى - كه صاحب ديوان حكم تخويف و توهيم است - بر خاطر او خطور كند بدون آنكه صفتى يا حكمى از احكام عايقه مانع شوند ، عاشق از غايت مهابت و جلالت آن حضرت ، بىاهابت « 4 » و تخويف قوّت وهميّه ، سر مسكنت و بيچارگى در پيش انداخته ، مجال ملاحظهء جمال محبوب نداشته باشد . « 5 »
گوشم به راه تا كه خبر مىدهد ز دوست * صاحب خبر بيامد « 6 » و من بىخبر شدم
* * *
[ 138 ] و يطرف طرفي ، إن هممت بنظرة * و إن بسطت كفّي إلى البسط كفّت
[ 139 ] ففي كلّ عضو فيّ إقدام رغبة * و من هيبة الإعظام إحجام رهبة « 7 »
يعنى از هيبت قهرمان عزّت ، اگر قوّت باصره - كه رئيس عمّال ديوان انفعال است - قصد تصرّف كند در مدركات خويش ، از آن مصروف و ممنوع گردد . « 8 »
و كيف ترى ليلى به عين ترى بها * سواها و ما طهّرتها بالمدامع « 9 »
*
هامش
( 1 ) . تب : گذر .
( 2 ) . تب فر : + بيت .
( 3 ) . تب : معشوقى .
( 4 ) . تب : بىاهانت .
( 5 ) . تب فر : + بيت .
( 6 ) . تب : نيامد .
( 7 ) . حاشيهء ال : و من سطوة الإعظام إحكام رهبة ، كذا في بعض النّسخ .
( 8 ) . تب : + بالعربية .
( 9 ) . تب فر : + بيت .